عوامل مؤثر در وحدت و اتحاد از نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام

زمان مطالعه: 3 دقیقه

مردم 

1 –  حضرت  علی عليه السلام در اين خصوص مي‌فرمايد: « فان الله سبحانه بعث محمداً صلي الله عليه و آله تديراً للعالمين، و مهينا علي المرسلين فلما مضي صلي الله عليه و آله تنازع المسلمون الامرين بعده » خداوند سبحان محمد (ص) را فرستاد تا مردم جهان را بيم دهد و گواه بر پيامبران باشد، چون رسول الله (ص) درگذشت مسلمانان در امر خلافت به نزاع پرداختند.

 2 –  حضرت  علی عليه السلام در ضمن خطبه‌اي مي‌فرمايد: من در ميان مردمي گرفتار شده‌ام كه نه فرمانم را اطاعت مي كنند و نه دعوتم را اجابت مي نمايند. اي بي پدران در ياري كردن پروردگارتان منتظر چه هستيد. سپس مي فرمايد: «اما دين يجمعكم ولا حميه تحمشكم ؟» شما نه دين داريد كه به رابطه آن گرد هم جمع شويد؟ و نه تعصب و غيرتي كه به انگيزه آن بر دشمن بتازيد. مي‌بينيم كه حضرت عليه السلام دين را يكي از محورهاي وحدت و يكپارچگي مي‌داند و آن را عامل وحدت مي شمارد.

 3 – كتاب و قانون مدون الهي

 4 – امام و رهبر از مصاديق بارز وحدت مضامين است كه امت در محور وجودش به هم پيوند مي خورند و مردم در گرداگرد شما يكپارچه و هدفمند مي شوند. حضرت عليه السلام در تشريح اين موضوع مي‌فرمايد: « و انما انا قطب الوحي: تدور علي و الا بمكاني، فاذا فارفته استحار مدارها، و اضطرب ثقالها » يعني: در حالي كه واقعيت جز اين نيست كه من قطب آسيابم، چرخ‌هاي كشور بايد بر محورم هموار بچرخد و من در جاي خويش ثابت بمانم. اگر لحظه‌اي جايگاهم را رها كنم، مدارش سرگردان مي شود و سنگ زيرين آن به لغزش مي گرايد. وحدت و برادري در ميان قبايل كينه توز عرب اهميت موضوع فوق از نظر دانشمندان و مورخان حتي دانشمندان و مورخان مسلمان مخفي نمانده و همگي با اعجاب فراوان از آن ياد كرده‌اند. به عنوان نمونه: (جان ديون پورت) دانشمند معروف انگليسي مي نويسد: «محمد (ص) يك نفر عرب ساده، قبايل پراكنده كوچك و برهنه و گرسنه كشور خودش را مبدل به يك جامعه فشرده و با انضباط نمود و در ميان ملل روي زمين آنها را با صفات و اخلاق تازه‌اي معرفي كرد و در كمتر از سي سال، طرز و روش امپراطور قسطنطنيه را مغلوب كرد و سلاطين ايران را از بين برد. سوريه و بين النهرين و مصر را تسخير كردو دامنه فتوحاتش را از اقيانوس اطلس تا كرانه درياي خزر تا رود سيحون بسط داد .» توماس كارل مي‌گويد: «خداوند، عرب را به وسيله اسلام از تاريكي‌ها به سوي روشنايي‌ها هدايت فرمود، از ملتي خموش كه نه صدايي از آن مي‌آمد و نه حركتي از آنان محسوس بود، ملتي به وجود آورد كه از گمنامي به سوي شهرت، از سستي به سوي بيداري، از پستي به سوي فراز و از عجز و ناتواني به سوي نيرومندي سوق داده شده، نورشان از چهار سوي جهان تابيد. از اعلان اسلام يك قرن بيشتر نگذشته بود كه مسلمانان يك پا در هندوستان و پاي ديگر در آندلس نهادند و بالاخره در همين مدت كوتاه اسلام بر نصف دنيا نورافشاني كرد. «دكتر گوستاولوبون» به اين حقيقت اين چنين اعتراف كرده است: «تا زماني اين حادثه حيرت انگيز يعني زمان (اسلام) كه دفعتاً نژاد عرب را با لباس جهانگيري و خلق معاني به ما نشان داد، هيچ يك از قسمت‌هاي عربستان نه جزء تاريخ تمدن شمرده مي شد و نه از حيث علم يا مذهب نشاني از آن بود .»

 5 – عواطف و احساسات از جمله موارد اتحاد خشنودي و رضايتمندي و يا نقطه مقابل آن يعني خشم و غضب ملت است. حضرت عليه السلام نيز احساسات را از عوامل وحدت بخش يك جامعه شناخته و مي‌فرمايد: « ايها الناس، انما يجمع الناس الرضا و السخط، و انما عقر ناقه ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا » يعني: اي مردم، محور اجتماع انبوه مردم خشنودي و خشم است. آري، تنها يك فرد بود كه ناقه ثمود را پي كرد اما چون ثموديان هم كارش را پسنديدند خداوند همه را سزاوار عذاب ساخت. ملاحظه مي شود كه حضرت عليه السلام خشنودي و خشم را يكي از محورهاي اجتماع مي‌داند، الحال اين اتحاد مي تواند در مسير مثبت و سازنده آن طرح گردد و يا در مسيري كه قوم ثمود انتخاب كردند، لذا اين سخني درست نيست كه اتحاد و يكپارچگي فقط در جوامع سازنده مطرح است، بلكه با تمسك به همين اتحاد در طول تاريخ قوانيني ضد بشري، مجاز شمرده مي شود و نشانگر اثرات منفي وحدت در هر جامعه است. بنتبراين از تاثيرات مؤثر مردم در حفظ حكومت و پيشرفت آن وجود وحدت بين شهروندان است و مي تواند از عوامل بسيار مؤثر ترقي باشد.

حدود و ثغور آزادی(قسمت پایانی)

زمان مطالعه: 3 دقیقه

 هنگامي كه انسان مراحل طفوليت را طي مي كند و به حد بلوغ مي رسد، آزادي او به دليل قانونمندي شرع محدودتر مي‌شود و شرع او را موجودي مسئول مي‌شناسد، برعهده او بايدها و نبايدهايي را تعريف مي‌كند و در قالب آزادي معنوي، امر به تهذيب نفس مي دهد و از او حفظ ارتباط با خالق هستي بخش را در قالب نماز و روزه و ارتباط با مستضعفين و مستمندان را در قالب زكات و انفاق مي طلبد. دفاع و جهاد با دشمن را در زمان خاص خود واجب مي شمارد و بر او هر عمل فردي يا اجتماعي را كه حيات معنوي و رشد و تكاملي وي را به خاطر مي اندازد حرام مي‌سازد و تخلف از آنها را جايز نمي داند. لذا به هيچ شخصيت حقوقي و حقيقي اجازه داده نمي‌شود كه از حدود و ثغور فرامين الهي تعدي كند و با نيروي قهر و جبر ، نسبت به انجام تكاليف، واجبات و محرمات تا حد جرح بهره گيرد. انساني كه در نگاه شرع موظف است تكاليف الهي خويش را انجام دهد، و از ناحيه شارع تهديدات شديدي به منكران و حتي كاهلان فرائض داده است؛ چنانچه به هر دليلي از اوامر الهي سرپيچي كنند – گرچه مستحق عذابهاي وعده داده خداوند باشند – از منظر قانون، شهروندان و كارگزاران حكومتي آزادند و تا زماني كه اعمالشان به خودشان بر مي گردد و تعدي و تجاوز به حريم جامعه نيست، كسي نمي‌تواند متعرض آنان شود. از طرف ديگر، همانند ديگر شهروندان در مسائل شخصي از مصونيت و امنيت برخوردارند. به استناد همين دليل مي‌بينيم كه در اصل 25 قانون اساسي جمهوري اسلامي آمده است كه:

 «بازرسي و نرساندن نامه‌ها و ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني و افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، و سانسور و عدم مخابره و نرساندن آنها و استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون»

 لكن، دسته ديگري از اعمال وجود دارد كه شارع حكيم، استفاده از آنها را به نام آزادي ممنوع كرده و در مرحله عمل، حكومت اسلامي را ناظر بر اجراي آن قرار داده و به منظور اجراي دقيق آن، استفاده از جبر و تحميل و برخورد جدي با عاملان را نه تنها تجويز، بلكه واجب شمرده است و در برخي موارد حد يا تعزير و تنبيه بدني و مالي و در مواردي قتل براي آنها در نظر گرفته است و بدين سان، آزادي انسان را (با مفهوم هرج و مرج و بي بند و باري) با استفاده از قوانين به منظور تكريم جامعه و سلامتي آن محدود ساخته است، وبراي اينكه آزادي وكرامت انساني دستخوش عنان گسيخنگي نگردد، براي آن چارچوب قانوني ايجاد كرده است. در اينجا مي توان موارد زير را از جمله آزادي‌هاي ممنوع برشمرد.

 1 – تعدي به حقوق ديگران

 2 – ايجاد مزاحمت براي ديگران

 3 – تظاهر به منكرات

 4 – تخلف از مقررات حكومتي و تهديد امنيت ملي

 5 – اهانت به مقدسات و مواردي ديگر كه لازم به ذكر نيست.

 اگر در نظام اسلامي رعايت موارد فوق را قانون بدانيم (كه هست) آزادي از قيد اين قوانين، جامعه را به هرج و مرج مي‌كشاند. عدم كنترل در موارد فوق، ويا ناكافي بودن قوانين ، موجب برهم زدن نظم جامعه مي‌شود. اگر افراد جامعه صرفاً بر اساس اميال و خواسته خود اقدام كند و مصالح عمومي مردم را در نظر نگيرند. مسلماً اصطكاك، تزاحم‌ها و مفاسد فراواني پيش خواهد آمد كه كمتر كسي از اين وضعيت سود خواهد برد. به همين دليل اصل لزوم حكومت و اهميت به نظم و قانون، امري است كه عقل به ضرورت آن حكم مي‌كند. بنابراين وجود نعمت آزادي نبايد موجب سرمستي افراد جامعه و تجاوز از حدود و ثغور آزادي گردد.

 نسال الله سبحانه ان يجعلنا و اياكم ممن لانبطره نعمه ولا تقصر به عن طاعه ربه غايه و لا تحل به بعد الموت ندامه و لا كابه، يعني : از خدا مي‌خواهيم كه ما و شما را از كساني قرار دهد كه نعمت، سرمستشان نكند و هيچ هدفي از اطاعت پروردگار بازشان ندارد و پس از مرگ هيچ پشيماني و رنجي بر آنان فرود نيايد

آزادی سیاسی(قسمت چهارم)

زمان مطالعه: 2 دقیقه

نوع ديگري از آزادي، آزادي سياسي است كه ظهور و بروز آن بيشتر در جامعه است و به اصطلاح وجود آن در جامعه جايگاه مردم را در ارتباط با حكومت بيشتر تبيين مي‌كند. قدرت نظارت بر حكومت، اعتراض بر بعضي از تصميمات، آزادي بيان و … همه و همه را طفيلي آزادي سياسي مي‌توان دانست.

البته آزادي سياسي معمولاً به معناي مجاز بودن مردم و افراد جامعه در گفتار و نوشتار عليه بعضي از اقدامات دولت است و اين دو را از مهمترين موارد، خواست‌هاي محافل مي‌دانند لذا آزادي تا محدوده دفاع از عملكرد دولت را آزادي سياسي نمي‌دانند؛ چون هر حكومتي از اين نوع آزادي استقبال مي‌كند و مطلوب هر حكومتي است گرچه حكومت علي عليه السلام را بايد از اين قاعده مستثني كرد.

آزادي سياسي به معناي واقعي خود، ارزشي است كه تحقق عملي آن، جز در سايه باور عميق دولتمردان و برخورداري آنان از ويژگي‌هاي تربيتي و روحي خاص ميسر نخواهد بود؛ زيرا احترام به آزادي مردم امري نيست كه با هر طرز تفكري و هر روحيه‌اي و اخلاقي سازگاري داشته باشد. بدون پيش نيازهاي لازم آزادي سياسي هيچگاه در جامعه تحقق پيدا نمي‌كند و لذا زمينه‌هاي آن را هم مردم و هم دولتمردان بايد در خود به وجود بياورند.

در حوزه بحث، آزادي سياسي را مي‌توان در بخش‌هاي زير تقسيم بندي كرد:

1 – آزادي انديشه

2 – آزادي عقيده

3 – آزادي بيان

4 – آزادي عمل

وقتی مشاهده می شود در یک دوره دولت مردمی صدها افترا و دروغ بر حکومتی بسته می شود موضوعی است فرا تر از آزادی که نیاز است در عین مجاز دانستن انتقاد از سیاه نمایی علیه یک دولت جلوگیری شود و  انصاف را فرهنگ سازی کرد.در دولت های  دینی و مبنتی بر اسلام انتقاداز عملکرد دولت حرکت به سمت جلو است نه ترویج دروغ و افترا در بین مردم به اسم آزادی. اصولاً همانطور كه توضيح داده شد، اين آزادي‌ها زماني ميسر است كه كارگزاران را ميكروب نخوت و بزرگ بيني بيمار نكرده باشد و كارگزار حكومتي به خود به عنوان عقل كل نگاه نكند. در غير اين صورت انتظار استبداد و جدايي مردم از حكومت مي‌رود. از طرفی ساده زیستی و تماس مستمر با مردم باعث برقراری حکومت مردمی می گردد. رهبر انقلاب در بیانی در شرافت دولت نهم می فرمایند:شرافت شما در همسطح بودن با ملت ،ساده زیستی و تماس و انس مستمر با مردم است و تجلی عملی این خصوصیات در رفتار رئیس جمهور و هیأت دولت باعث جلب اعتماد بیشتر مردم و ریشه کن شدن بلای اسراف و اشرافی گری می شود.

حضرت عليه السلام در اين خصوص مي‌فرمايد: وان من اسخف حالات الولاه عند صالح الناش ان يظن بهم حب الفخر و يوضع امرهم علي الكبر[1] يعني: در ديده مردم پارسا، زشت‌ترين خوي واليان اين است كه در مورد آنان گمان فخردوستي و بزرگ فروشي رود و كردارشان به حساب كبر و خودخواهي گذاشته شود.


[1] – نهج البلاغه – خطبه 207

مطالعه بیشتر:

 آزادی (قسمت اول)

 آزادی ( قسمت دوم)

آزادی (قسمت سوم)