هوش مصنوعی و عدالت
از این میترسم که استفاده از هوش مصنوعی، بهجای آنکه مزیتی برای تحقق عدالت باشد، به پاشنهآشیل نظام قضایی و حقوقی تبدیل شود؛ جایی که سرعت جایگزین دقت، انباشت داده جایگزین دانش حقوقی و تولید متن جایگزین استدلال شود.
بدون تعمق در نظریهها، دکترینها و مکاتب حقوقی، بدون تسلط بر روشهای تفسیر قانون و بدون درک فلسفه حقوق، نمیتوان صرفاً با انباشتن دادنامهها، قوانین، مواد و تبصرهها و بازتولید الگوهای زبانی، به احقاق حق امیدوار بود. حقوق، صرفاً مجموعهای از قواعد مدون نیست؛ دانشی است که فهم آن مستلزم شناخت مبانی، غایات، تعارض ارزشها و نسبت میان قانون، عدالت و انسان است.
به نظر من، هوش مصنوعی زمانی میتواند در خدمت عدالت قرار گیرد که ابزار تقویت خرد حقوقی باشد، نه جانشین آن. خطر اصلی، صرفاً خطای الگوریتم نیست؛ بلکه اعتماد بیچونوچرا به خروجی ماشینی از سوی کسی است که توان ارزیابی انتقادی آن را ندارد. اگر قاضی، وکیل یا پژوهشگر حقوقی نتواند چرایی یک استدلال را توضیح دهد، اعتبار آن را در پرتو مبانی نظری بسنجد و پیامدهای انسانی و حقوقی آن را تحلیل کند، فناوری نهتنها به ارتقای عدالت کمک نمیکند، بلکه ممکن است سطحینگری را با ظاهری علمی و اقناعکننده بازتولید کند.
عدالت با انباشت اطلاعات محقق نمیشود؛ به فهم، استدلال، تفسیر و مسئولیتپذیری نیاز دارد. هوش مصنوعی میتواند به ما در یافتن پاسخها کمک کند، اما تشخیص اینکه کدام پاسخ از منظر حقوقی موجه، از حیث اخلاقی قابل دفاع و از نظر انسانی عادلانه است، همچنان نیازمند خرد انتقادی و مسئولیت حرفهای است.