ملک الموت (قسمت سوم)

زمان مطالعه: 3 دقیقه

آيا هنگامي که فرشته مرگ به خانه‏ اي درآمد، از آمدن او آگاه مي‏شوي؟ آيا هنگامي که يکي را قبض روح مي‏کند او را مي‏بيني؟ بچه را چگونه در شکم مادر مي‏ميراند؟ آيا از راه اندام مادر وارد مي‏شود؟ يا روح به اجازه خداوند به سوي او مي‏ آيد؟ يا همراه کودک در شکم مادر به سر مي‏برد؟ آن کسی که آفريده‏اي چون خود را نتواند توصيف کند. چگونه مي‏تواند خداي خويش را توصيف نمايد؟[1]

گروهي از فرشتگان ، فرشتگان قبض ارواحند که در آيات 28 و 33 سوره نحل و بعضي ديگر از آيات قرآن به آنها اشاره شده است ، و در راس آنها ” ملک الموت” قرار دارد.

احاديث زيادي در اين زمينه ، نقل شده که اشاره به بعضي از آنها از جهاتي لازم به نظر مي رسد:

در حديثي از پيامبر گرامي اسلام صلي الله علیه و اله مي خوانيم که فرمود :”الامراض و الاوجاع کلها بريد الموت و رسل الموت!فاذا حان الاجل اتي ملک الموت بنفسه فقال يا ايها العبد! کم خبر بعد خبر؟ و کم رسول؟ و کم بريد بعد بريد؟ انا الخبر الذي ليس بعدي خبر!”” بيماريها و دردها همگي قاصدان مرگ و فرستادگان او هستند، هنگامي که عمر انسان به سر ميرسد، فرشته مرگ مي آيد(او از ديدن فرشته مرگ وحشت مي کند و آن را بي مقدمه مي پندارد ولي) او مي گويد: اي بنده خدا چه اندازه خبر بعد از خبر و رسول بعد از رسول و پيک بعد از پيک براي تو فرستادم؟ اما من آخرين خبرم و بعد از من خبري نيست!” “سپس مي گويد: دعوت پروردگارت را اجابت کن خواه از روي ميل و خواه از روي اکراه” و هنگامي که فرشته مرگ قبض روح مي کند فرياد بستگان بلند مي شود و او را صدا مي زند” علي من تصرخون؟وعلي من تبکون؟فوالله ما ظلمت له اجلا و لا اکلت له رزقا بل دعاه ربه””بر چه کسي فرياد مي کشيد؟ و براي چه کسي اشک مي ريزيد؟ به خدا سوگند وقت او به پايان رسيده بود،و تمام روزي خود را دريافت داشته بود، پروردگارش از او دعوت کرد و او دعوت حق را اجابت نمود” “فلبيک الباکي علي نفسه ، و ان لي فيکم عودات و عودات حتي لا ابقي فيکم احداً” “اگر مي خواهيد گريه کنيد بر خويشتن بگرييد! من باز هم کراراً به ميان شما مي آيم !تا يکنفر از شما را باقي نگذارم”[2]

در حديث ديگري از امام باقر عليه السلام مي خوانيم که پيامبر اسلام صلي الله عليه و اله براي عيادت مردي از انصار به خانه او آمد فرشته مرگ را بالاي سر او ديد، رسول الله فرمود: با اين دوست من با مدارا و لطف رفتار کن چرا که او مردي با ايمان است، عرض کرد اي محمد! بشارت بر تو باد که من نسبت به همه مؤمنان با محبتم و بدان اي محمد صلي الله عليه و اله به هنگام قبض روح بعضي از فرزندان آدم ، خانواده او فرياد مي کشند، من در کنار خانه مي ايستم ، مي گويم من گناهي ندارم (عمر او پايان يافته بود) من باز کراراً به ميان شما بر مي گردم × بهوش باشيد به هوش!

سپس مي افزايد:” ما خلق الله من اهل بيت مدر و لاشعر و لاوبر، في بر و لا بحر الا و انا اتصفحهم في کل يوم و ليله خمس مرات حتي اني لاعرف بصغيرهم و کبيرهم منهم بانفسهم” “خدا هيچ انساني را از ساکنان شهر و بيابان ،خانه و خيمه، در خشکي و دريا، نيافريد، مگر اينکه من در هر شبانه روز پنج بار دقيقا به آنها نگاه مي کنم تا آنجا که من صغير و کبير آنها را بهتر از خودشان مي شناسم”[3]

روايات ديگري نيز به همين مضمون در منابع مختلف اسلامي آمده است که مطالعه مجموع آنها هشداري است براي همه انسانها که بدانند ميان آنها و مرگ فاصله زيادی نيست! و در يک لحظه کوتاه ممکن است همه چيز به پايان گيرد.


[1] – خطبه 111 نهج البلاغه

[2] تفسير نور الثقلين جلد 4 صفحه 235

[3] تفسير در المنثور طبق نقل الميزان جلد 16 صفحه 267

مطالعه بیشتر:

فرشتگان (قسمت اول)

 چهار فرشته مقرب (قسمت دوم)

فرشتگان و جنگ بدر (قسمت چهارم)

جبرئيل يا روح خدا (قسمت پنجم)

صفات فرشتگان (قسمت ششم)

هاروت و ماروت (قسمت هفتم)

بارگذاری فایل BGL دیکشنری Babylon برای آشنایی با فرشتگان (قسمت هشتم)

رقیب و عتید (قسمت نهم)

آیا فرشتگان مونث هستند؟ (قسمت دهم)

کشیش

زمان مطالعه: 6 دقیقه

سه داستان کوتاه خواهران[1]، برخورد[2] و عربی[3] اثر مشهور جیمز جویس[4] را کمتر کسی است ازمنتقدین ادبی و تاریخی و حتی جامعه شناسان که نخوانده باشد، بسیاري از افراد سعی کرده اند نقد هایی براین داستان ها وارد سازند که از آن جمله می توان ادوارد براندابور[5] و هري استون[6] را نام برد. این منقدین هرکدام به زعم خویش خواسته اند مطالبی را از پس نقاب این داستانها بیرون بکشند و هر کدام با توجه به نوعدیدگاه خود مطالبی را عنوان نموده اند.اما این بار ما سعی داریم از منظري دیگر، به این سه داستان مشهور ایرلندي نگاه بیاندازیم، شایداین توجه و نقد ما که از ریز بینی مبتکرانه اي برخوردار است به خاطر دید مذهبی ما به این گونه داستانها و رمانها باشد. نکته اي که در این سه داستان مشهور که اتفاقاً سه داستان نخستین مجموعه کتاب دوبلینی ها می باشد در خور توجه است؛ وجود شخصیتی است که ظاهراً رفته رفته رشد می کند و نگاهی متفاوت به جامعه ي پیرامون خود می اندازد، این سه داستان که از نظر محتوي کاملا از یکدیگر منفک هستند داراي شخصیتی دیگر هم می باشد اما این بار این کارکتر شخصیتی مجزا و تفکیک شده است که هر بار به  صورتی خاص از آن نام برده می شود و هر بار شخصی جدید رنگ آن قالب را به تن می گیرد. حال ما می خواهیم این شخصیت رنگ باخته را با دیدي دیگر نگاه کنیم و سپس با توجه به آن، شرایط مذهبی حاکم بر آن دوران را به تصویر بکشیم.

در داستان خواهران، کشیش مظهر جنبه هاي فاسد کاتولیسم ایرلند است، جویس در این داستان شخصیت پسرکی را ترسیم می کند، این پسرك که نماد جامعه ایرلند است براي خود دوست و استادي برمی گزیند، این استاد که کشیشی مفلوج است سعی در یاد دهی مسائلی به پسرك دارد، اما ظاهراً رازي در این بین نهفته است که پسرك از آن بی خبر است، کشیش پیر که سابقه سه سکته را در پرونده دارد می میرد اما با مردن او اتفاق خاصی نمی افتد حتی دل پسرك هم نمی گیرد، مفلوج بودن کشیش به همراه سکته هاي پی در پی او نشانه عجز دستگاه کلیسا می باشد، فضاي مبهم و غبار آلودي که جویس از مغازه کشیش ترسیم کرده بیانگر جامعه اي مرگ زده در ایرلند سال ١٩٠٠ است، این مرگ زدگی نشانه بی کفایتی سران کاتولیک در امر هدایت جامعه ایرلندي است. گناه شمعونی[7] کشیش که سالها قبل و در دوران جوانی او اتفاق افتاده بیانگر مطلبی است و آن اینکه پدران روحانی راهی را انتخاب کرده بودند که از همان ابتدا کج و خطا بود؛ کشیش جیمز فلین در سن شصت و پنج سالگی دنیا را ترك می کند، خبر مرگ او را تلگراف رسان جوان و فقیري می دهد، این تلگراف رسان که جوانی او نماد جامعه اي جدید و فقیري او نشانه جامعه اي عقب مانده از نظر اقتصادي است بیانگر مطلبی عمیق است، شاید مرگ کشیش و یا همان مرگ حکومت کاتولیسمی مژده اي بوده که جویس خواسته آن را در پس این نقاب پنهان کند و آن اینکه با از بین رفتن آن کشیش زندگی جدیدي براي پسرك و یا آن جامعه ایجاد شده و جامعه راه نویی را براي پیشرفت و سعادت بر می گزیند . استعمال بیش از حد کشیش از ماده انفیه[8] که توسط مردم براي او آورده می شود و همچنین طلب مغفرت براي او توسط زنان حاکی از آن است که هر چند مردم از کاتولیسم خسته اند اما مسبب اصلی را چیزي غیر از آیین مسیح می دانند زیرا ایرلندي ها فطرتاً آدمانی مقیدند، باید به این نکته عنایت داشت که بیش از نیم بیشتري از مردم ایرلند پروتستانی بوده و تابع کلیساي کاتولیک و واتیکان نمی باشند.حال باید به دومین داستان یعنی داستان برخورد توجه کرد، ظاهراً این داستان را همان پسرك قصه خواهران نقل می کند، در این داستان با شخصیتی به نام جودلین[9] برخورد می کنیم، پدر و مادر جودلین آدمانی مذهبی هستند و هر روز عصر ساعت هشت به کلیسا می روند تا مراسم عشاي ربانی را به جا آورند، او کسی است که با غرب وحشی بسیار آشنا است به طوري که نقال داستان به این نکته اذعان دارد که تمام دانسته هایش از غرب وحشی را مدیون جودلین است، جودلین و پسرك، این بار با کشیشی به نام پدر باتلر[10] مواجه هستند پدري کاتولیک، که در مدرسه معلم این دو نوجوان است و او مانع از خواندن کتب ادبیات غربی توسط آن دو است، پسرك می گوید که پدر بالتر با توبیخات خودغرب را برایم از ابهت انداخت، شاید بتوان گفت پدر بالتر همان حکومتی است که ظاهراً روابط خود بادیگر ملل را محدود نموده است ، پسرك در جایی می گوید ما همگی ترسو بودیم و این همان نشانه مردمی است که طبیعتاً از جهات مختلف جرأت نمی کردند با حکومت در گیر شوند، جودلین به همراه پسرك و یکی دیگر از دوستان خود نقشه اي براي رسیدن به کبوترخان[11] می کشند، آنها براي رسیدن به کبوترخان مجبورند راه درازي را طی نمایند و در ضمن می بایست یک روز به مدرسه غیر ملی[12] خود نمی رفتند و از معلمان کاتولیک خود و مدرسه جدا می شدند، معلمان، نمادي از حکومت ، مدرسه، نمادي از جامعه و این جوانان نشانه اي از آزادگی و رها شدن هستند زیرا آنها می خواهند به ساحل آزادي یا همان کبوترخان برسند و خود را از قید و بند هاي تعریف شده توسط کاتولیک ها برهانند.

جویس می خواهد به مخاطب بگویدپدر هاي روحانی و کاتولیک ها آزادي افراد را تا حد زیادي سلب نموده بودند، جویس براي بیان این مطلب باز از شخصیت پسرك استفاده می کند، در جایی از داستان، پسرك می گوید که او و جودلین عاشق مجلات دیونیون جک[13]، پلاك[14] و هاف پنی مارول[15] بوده اند اما پدر بالتر مانع از خواندن این مجلات می شد، این در حالی بود که این سه مجله شامل داستانهاي جالب و پر ماجرایی براي پسر بچه ها بود، اما پدر بالتر معتقد است که پسر ها می بایست فقط تحصیلات کلاسیک خود را ادامه دهند ، این نشانه اي از خفقان حاکم بر ایرلند می تواند باشد، داستان با زیرکی خاصی جلو می رود تا به داستان سوم می رسد ، در داستان عربی جویس دوباره خود را جاي پسرك داستان می گذارد او می گوید: ما در خیابان کوري[16] زندگی می کردیم که غالباً خلوت بود مگر زمانی که بچه هاي مدرسه ي برادران مسیحی تعطیل می شدند.

نکته قابل تأمل آن است که جویس چرا از لفظ کور بجاي بن بست[17] استفاده نموده است؟آیا از این کار منظور خاصی داشته؟ آیا او با تمام زیرکی هایی که می توان در یک نویسنده زبردست متصور بود دچار اشتباه لغوي شده است؟ نه یقینا اینگونه نیست! جیمز جویس از سال ١٨٩۴ تا ١٨٩۶ در شماره ١٧ خیابان ریچموند شمالی[18] زندگی میکرده است و این ایامی بود که جیمز دانشجوي کالج بلودر[19] بود، جویس آگاهانه از کلمه کور استفاده نموده است تا نشان دهد جامعه ایرلندي مانند فردي کور، ساکت و خاموش بوده و فقط گاه گاهی دانش آموزان مدارس مذهبی بوده اند که در جامعه شور و نشاطی ایجاد می نمودند، جویس در این داستان خیابان محل سکونت پسرك را خیابانی خلوت توصیف می کند که خانه ها رو در روي هم قرار دارند که در آنها هم آدمان شریف اما ساکتی زندگی میکنند این خانه ها که چهره اي قهوه اي رنگ دارند به هم می نگرند. مستاجر قبلی خانه پسرك کشیشی بوده که در اتاق پذیرایی پشتی مرده بود، و انبار پشت آشپزخانه هم انباشته از کاغذ کهنه بی مصرف بود است، پسرك چندین کتاب در آن کاغذ هاي کهنه پیدا می کند که صفحاتشان خیس خورده بوده این کتب عبارتند از : رییس دیر[20]، تقریب جوي مؤمن و یادداشت هاي ویلاك . باز لازم می دانم توجه شما را به نکته اي جلب نمایم، و آن اینکه پسرك بعد از مرگ کشیش با کاغذ هاي فراوانی که ظاهرا ارزشی نداشته است مواجه می شود و از بین آن کاغذ هاي خیس خورده، سه کتاب پیدا می کند، اما این سه کتاب با کتب دیگر متفاوت است و انسان می تواند از درون آنها به مطالبی عمیق و ژرف دست پیدا کند، حکومت کاتولیکی از بین می رود و جامعه با ظهور دانش آموزان نوجوان شوري دیگر پیدا می کند و قوانین کلیسا بدون آنکه استفاده شوند می پوسد.

در پایان باید به این نکته اشاره کرد که ایرلند با تلاش و زحمات افراد فراوانی چون جیمز جویس توانست به پیشرفت هاي خارق العاده اي دست پیدا کند، ایرلند هم اکنون یکی از کشور هاي مستقل و دموکراتیک و پیشرفته است، جویس در داستانی دیگري چون اِولین[21] باز از شخصیت کشیش استفاده می کند اما اینبار کشیش فقط در قاب عکسی کهنه قرار دارد که از او به عنوان خاطرات پیر مردي یاد می شود.


[1] – The Sisters

[2] – Death in

[3] – Araby

[4] – James Joyce – 1942-1882

[5] – Edward Brandabur

[6] – Harry Stone

[7] – شمعونی عبارت است از تجارت نا مشروع دنیوي از امور مذهبی، وجه تسمیه این اصطلاح به شخصی به نام شمعون، یکی از جادوگران سامري مربوط می شود.

[8] – گردي مکیف و عطسه آور که بعضی مردم آنرا گاهگاه در بینی خود داخل می کنند.

[9] – Toe Dillon

[10] – Father Butler

[11] – کبوتر خان (The Pigeon House) برجی واقع در موج شکن ساحل دوبلین، که در حال حاضر به عنوان کارخانه برق از آن استفاده می شود.

[12] – مدرسه غیر ملی در مقابل مدارس ملی قرار میگیرند، مدارس ملی مدارسی بود که هزینه آنها را دولت انگلیس تأمین می کرد و به دلیل اینکه اصول آموزش و پرورش در آنها انگلیسی بود مایه هراس معلمان کاتولیک بود.

[13] – The union Lack

[14] – Pluck

[15] – The Half penny Mavel

[16] – Blind

[17] – Dead end

[18] – North Richmond Street

[19] – Belvedere college

[20] – (The Abbot) از والتر اسکات، این کتاب قصه منثوري است درباره مریم ملکه اسکاتلند که نام وي در تاریخ هم به عنوان قدیس و هم فاحشه شهرت دارد.

[21] – Eveline

چهار فرشته مقرب (قسمت دوم)

زمان مطالعه: < 1 دقیقه

نام جبريل و ميکال در ايات قرآن مجيد بارها آمده است و از همين آيات استفاده مي شود که هر دو از فرشتگان بزرگ و مقرب خدايند ،در تلفظات معمولي مسلمين جبرئيل و ميکائيل هر دو با همزه و ياء تلفظ مي شوند ولي در متن قرآن تنها به صورت جبريل و ميکال آمده است جمعي عقيده دارند که جبريل لفظي است عبراني و اصل جبرئيل به معني مرد خدا يا قوت خدا است، به موجب آيات 97 و 98 سوره بقره جبرئيل پيک وحي خدا بر پيامبر و نازل کننده قرآن بر قلب پاک او بوده است، در حالي که در سوره نحل آيه 102 واسطه وحي ” روح القدس” معرفي شده

در سوره شعرا آيه 191 مي خوانيم قرآن را روح الامين براي آن حضرت آورده ،ولي همانگونه که مفسران تصريح کرده  اند منظور از روح القدس و روح الامين همان جبرئيل است.

در کتب اسلامي معمولا چهار فرشته مقرب الهي را جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل و عزرائيل  شمرده اند که در ميان آنها جبرئيل از همه برتر است .در منابع يهود نيز سخن از جبريل و ميکال آمده است.

مطالعه بيشتر:

فرشتگان (قسمت اول)

 ملک الموت (قسمت سوم)

فرشتگان و جنگ بدر (قسمت چهارم)

جبرئيل يا روح خدا (قسمت پنجم)

صفات فرشتگان (قسمت ششم)

هاروت و ماروت (قسمت هفتم)

بارگذاری فایل BGL دیکشنری Babylon برای آشنایی با فرشتگان (قسمت هشتم)

رقیب و عتید (قسمت نهم)

آیا فرشتگان مونث هستند؟ (قسمت دهم)