انتخابات از نگاه امیرالمومنین علیه السلام

زمان مطالعه: 7 دقیقه

انتخاباتی که در سی سال گذشته  ایران رخ داده است انتخاباتی اختیاری و بسیار ارزشمند برآورد می شود و ترازی فراتر و متفاوت از دنیای به اصطلاح  مبتنی بر دموکراسی برجای گذاشته است ، اکنون مایلم بحثی پیرامون انتخابات و تاثیر رای مردم در انتخابات داشته باشم. بنظر می رسد با طرح انتخاب امیرالمومنین به تصدی حکومت و بررسی پیرامون آن به بسیاری از سئوالات می توان پاسخ داد. انتخاب علي بن ابيطالب عليه السلام براي خلافت داستاني بس شگفت انگيز است و صد البته آموزنده.اکنون از اینجا شروع می کنیم آيا اخذ بيعت به هر نحوي كه باشد(هرچند از روي اجبار و يا اغفال) ارزشمند است، يا اين كه بيعت بايد با اراده و آزادي همراه و از روي آگاهي صورت بگيرد؟! اميرالمومنين عليه السلام در ضمن بيعت مردم در نهج البلاغه نامه 54 با آنها سخناني دارد كه روشن كننده اين مطلب است.

« شما مي دانيد گرچه كتمان مي كنيد كه من به دنبال مردم نرفتم آنها به سراغ من آمدند. من دست بيعت را به سوي آنان نگشودم. آنها با اصرار زياد با من بيعت كردند. شما دو نفر از كساني بوديد كه مرا خواستيد و با من بيعت كرديد. حقيقت اين است و شما نيز به خوبي آگاهيد كه عموم مردم با من به خاطر زور و با متاع دنيا بيعت ننمودند. حالا شما دو نفر (طلحه و زبير) اگر از روي ميل با من بيعت نموده‌ايد، بايد برگرديد و فوراً در پيشگاه خداوند توبه كنيد و اگر از روي اكراه و نارضايي بوده يعني در قلب خود به اين امر راضي نبوده‌ايد شما با دست خود، اين راه را براي من گشوده و بيعت مرا به گردن خود ثابت كرده‌ايد. زيرا اطاعت خويش را آشكار و نارضايي خويش را پنهان داشته ايد و در كاري كه هيچ اجباري نباشد، ادعاي اينكه در دل از بيعت خود راضي نبوده‌ايد، پذيرفته نيست. به جان خودم سوگند شما از ساير مهاجران سزاوارتر به تقيه و كتمان عقيده نيستيد؛ زيرا هيچ كس در آن روز مجبور به اطاعت از من نبود، هر گاه از آغاز كناره گيري كرده بوديد كار شما آسانتر بود تا اينكه نخست بيعت كنيد و بعد به بهانه‌اي سر باز زنيد[1]

شهيد سيد محمد حسين بهشتي مي گويد: «در مسائلي كه بناست افراد راي خود را ابراز كنند، هر كس بايد دقت كامل كند تا نظر صحيح را برگزيند و از آن دفاع كند و به اندازه‌اي كه ممكن است آن را توضيح دهد. سپس اقدام به راي گيري شود. اگر نتيجه آرا بر خلاف او بود و در اقليت قرار گرفت، نظر اكثر باید بپذيرد و تسليم شود و حتي همكاري صميمانه كند، نه اينكه خويش را در نقطه مقابل قرار دهد و كارشكني و منفي‌بافي كند. درست است كه اقدام بر خلاف ميل و نظر خود امري مشكل است اما مصلحت كار جمعي مقدم بر مصلحت شخصي است و بايد آن را تحمل كرد تا كار پيش رود[2]

وقتي سخن از انتخابات است، سخن از دموكراسي كامل است. يعني هر كس در سلامت كامل به كانديداي خود راي مي‌دهد و ديگر اجبار و زور ندارد. اما شيوه‌هاي اين انتخابات با گذشت زمان تغيير مي‌يابند و با فضاي زمانه، خود ايجاد كننده شيوه و نوع انتخابات مي گردد. در يك زمان مردم به عنوان اصل انتخابات، به سوي نامزد خويش هجوم آورده و با بيعتشان به او راي اعتماد مي‌دهند و در زماني ديگر با رجوع به صندوق‌هاي راي، اقدام به انتخاب دولت خويش مي‌كنند. انتخاب مرجع تقليد در طول تاريخ شيعه، نمونه نوع اول انتخابات است و تمامي انتخابات عصر فعلي نيز نوع دوم اين تقسيم بندي هستند.

در انتخابات افراد براي سمت‌هاي مختلف، ابتدا بايد كمال دقت را نمود و هيچگونه ملاحظه كاري، رفيق بازي و خويشاوندي را در انتخاب افراد دخالت نداد و تنها به مصلحت كار و لياقت و شايستگي افراد انديشيد. اما پس از اين كه دقت‌هاي لازم بعمل آمد و با بي طرفي انتخابات انجام شد و كساني براي سمت‌هايي برگزيده شدند، از آن پس بايد آنان را با نهايت صميميت تاييد كرد و با آنان همكاري نمود و اين روش انتخاب و يا بيعت مردم، هر دو باعث تكليف آوري مسئولين در سمت‌هاي ديني و دولتي خواهد شد. در خصوص گزينش حضرت اميرالمومنين عليه السلام انتخاب از نوع بيعت بوده، حضرت‌عليه السلام در اين باب در ضمن خطبه هشت مي فرمايد: من به دنبال مردم نرفتم. آنها به سراغ من آمدند. من دست بيعت را به سوي آنها نگشودم آنها با اصرار زياد با من بيعت كردند. حقيقت اين است كه عموم مردم با من به خاطر زور و با متاع دنيا بيعت ننمودند.” حال چنانچه راي دهنده‌اي با راي خود مخالفت كند ديگر جاي حق دادن به شخص نيست اگر بپذيريم، آزادي عمل در انتخابات به حدي است كه آزادي همه يكسان در نظر گرفته شده، ديگر جاي اعتراض نيست.  چون با همان حق آزادي، مي‌توانند راي ندهند. لذا بيعت شكنان در پيشگاه قانون متخلفند و مي‌بايست مجازات شوند.مولا در همان خطبه ادامه می دهند “حال، شما دو نفر اگر از روي ميل با من بيعت نموده ايد بايد برگرديد و فوراً در پيشگاه خداوند توبه كنيد و اگر از روي اكراه و نارضايتي بوده يعني در قلب خود به اين امر راضي نبوده‌ايد، شما با دست خود اين راه را براي من گشوده و بيعت مرا به گردن خود ثابت كرده‌ايد.”

معناي كلام اين است كه راي دهنده در دو فضاي متفاوت ممكن است راي بدهد كه البته يا از سر ميل و رغبت است كه در يك فضاي كاملاً باز سياسي آزاد، اين عمل انجام گيرد و يا در جو ديگري كه همراه با اختناق است انجام مي گيرد. يا تعارف است و يا هر چيز ديگر… در هر حال بيعت شكنان بعد از گذر زمان، در اين دو حالت، مخالف با قانونند. وقتي گفته مي شود ميزان راي ملت است[3] ديگر راي با ميل معنا ندارد و متخلف بايد براي برگشتن از راي خويش، اثبات كند كه قلبش با اين عمل همراه نبوده و البته اين كار غير ممكن است. وقتي به تاريخ بر مي گرديم و توجيه طلحه و زبير را براي خروج از بيعت مي‌شنويم، خيلي سريع در مي‌يابيم كه دليلي متقن و محكم نيست و به همين دليل است كه اين استدلال زير سوال خواهد رفت.

اميرالمومنين عليه السلام در جواب زبير، مي فرمايد: زبير خيال مي كند كه بيعتش تنها با دست بوده نه با دل پس او اقرار به بيعت مي كند[4].

“ولي مدعي است كه با قلب نبوده است، بنابراين بر او لازم است بر اين ادعا دليل روشني بياورد وگرنه بايد به بيعت خود بازگردد و به آن وفادار باشد.” [5] نكته ديگر اينكه گفته شده مردم در اجبارند چرا كه بيش از يك انتخاب ندارند. مثلاً اگر مردم با علي عليه السلام بيعت كردند يك نفر بود و ديگري نبود، لذا انتخاب، باز سياسي نبوده است. در جواب مطرح كنندگان اين اشكال بايد گفت: گذشته از اينكه موضوع بيعت مردم با علي عليه السلام از نوع هجوم‌ (اقبال عمومي) مردم است و مصاديق آن مشروعيت بخشيدن كليه مراجع تقليد در تاريخ تشيع با بيعت مردم از جانب خود مردم بوده است، موضوع ديگري نيز محل تامل است و  آن اينكه در بدترين شرايط هميشه دو انتخاب وجود دارد و آن اجابت از يك امر و يا امتناع از آن است. در هر عملي كه به ظاهر دويي ندارد مي‌توان يا پذيرفت و عمل كرد و يا امتناع ورزيد و دست به كار نشد. از باب مثال در پيدايش جمهوري اسلامي كه با حضور مردم عينيت يافت و قانوني گرديد نبايد گفت كه مردم ملزم به انتخاب بودند. چون انتخاب يك چيز بود (جمهوري اسلامي) ولي بسيار ساده به نظر مي رسد در انتخاب ، مقابل راي آري، يك راي (نه) نيز وجود داشت. هر صاحب رايي مي‌تواند با راي (نه) مخالفت خود را آشكار و بيان كند، در هر حال درصد آراء، تعيين كننده نوع حكومت است و اگر بر فرض محال 2/98 راي دهندگان در انتخابات جمهوري اسلامي راي (نه) را در صندوق مي‌ريختند، قطعاً نظام حكومتي ايران ديگر جمهوري اسلامي نبود، آنوقت مي بايست چيز ديگري را انتخاب مي كردند و اينگونه است كه بعد از مرگ عثمان، مردم با راي آري به حضرت امير المومنين عليه السلام، اولين انتخابات آزاد را در تاريخ اسلام رقم زدند و اگر طلحه و زبير كه در كمال آزادي راي داده‌اند بعد از راي به هر دليل مخالفت كنند، ابتدا مكلف به استغفار و در صورت امتناع، ياغي محسوب شده و محكوم به مجازاتند.

استاد جوادي آملي در موضوع راي اكثريت سخني دارند كه تبيين كننده جايگاه اكثريت در نظام اسلامي است. ايشان مي گويد:

 «انتخاب حضرت عليه السلام يكي از طبيعي‌ترين بيعتها در تاريخ خلافت اسلامي است».

 خودشان در ضمن خطبه 3 در خصوص راي مردم و انتخاب از ناحيه قاطبه مردم چنين مي گويد: «براي من روزي بس هيجان انگيز بود كه مردم با ازدحامي سخت به رسم قحطي زدگاني كه غذايي برسند براي سپردن خلافت به دست من از هر طرف هجوم آورند. هجوم سوختگان لب تشنه به چشمه‌هاي حيات بود يا انتخاب زمامدار؟ انتخاب علي بن ابيطالب عليه السلام براي خلافت داستاني بس شگفت انگيز است كه هر مطلعي از تاريخ بشري با نظر همه جانبه و دقيق در آن اعتراف خواهد كرد كه چنين انتخابي در هيچ يك از جوامع وجود نداشته است و گمان نمي‌رود كه تاريخ حتي در آينده هم چنين انتخابي را به خود ببيند.

البته انتخاب حضرت عليه السلام كاملاً يكطرفه بود. در اين انتخاب حضرت عليه السلام رغبتي نشان نداد و آنچه تكليف ايجاد كرد، جداي از امر الهي، هجوم و نهضتي بود كه براي اين كار در مدينه رخ داد و به تعبيري راي اكثريت، منجر به خلافت اميرالمومنان عليه السلام گشت. در جايي ديگر خود حضرت عليه السلام وضعيت اين انتخابات را چنين توصيف مي فرمايد: « شما دستم را (براي بيعت با من) گشوديد، اما من آن را بستم پس از آن شما دست مرا كشيديد و من آن را بستم و نگاه داشتم. شما همچون شتران تشنه‌اي كه در روز آب نوشيدنشان به بركه‌ها و حوض‌هاي آب مي رسند به شدت بر من ازحام كرديد كه هر يك به ديگري پهلو مي‌زند تا آن حد كه كفشها از هم گسيخته و پاره پاره شد. رداها از دوش فرو افتاد و ضعيفان پايمان گشتند، شادي مردم از بيعت با من به جايي رسيد كه كودكان و نوجوانان از آن خوشحال گرديدند و سالخوردگان و پيران با پاي لرزان و آهسته براي بيعت آمدند و بيماراني كه به زحمت راه مي‌رفتند (راه رفتن را بر خود تحمل كرده بودند) و همچنين دختران دوشيزه با روي باز براي بيعت با من شتافتند[6]

در اينجا قصد بررسي تاريخ را نداريم، لكن بايد گفت: انتخابات حضرت عليه السلام، با اتفاق همه آرا و به استناد سخن حضرت عليه السلام «لم تكن بيعتكم اياي فلته[7]» او اتفاقي نبوده است.

در تاريخ طبري به نقل از محمد ابن حنفيه آمده است كه گفت: من پس از كشته شدن عثمان در كنار پدرم علي عليه السلام بودم. آن حضرت  عليه السلام به منزل وارد شد و اصحاب رسول الله (ص) اطراف وي اجتماع نمودند و گفتند: اين مرد (عثمان) كشته شد و مردم ناگزير بايد امام و رهبري داشته باشند و ما امروز كسي را سزاوارتر از تو براي اين امر نمي‌يابيم. نه كسي از تو به رسول خدا (ص) نزديكتر است و نه كسي سابقه تو را دارد. علي عليه السلام فرمود: اين كار را انجام ندهيد. چرا كه اگر من وزير شما باشم، بهتر از اين است كه اميرتان باشم. گفتند: نه به خدا سوگند، ما دست بر نخواهيم داشت تا با تو بيعت كنيم. حضرت عليه السلام فرمود: «فقي المسجد فان بيعتي لاتكون خفيا (خفيته) ولا تكون الا ان رضي المسلمين[8]» پس (مراسم بيعت) در مسجد باشد چرا كه بيعت من مخفي نيست و جز با رضايت مسلمانان عملي نمي باشد.

مطابق سخنان اميرالمومنين عليه السلام در حكومت بر جامعه، تنها كسي حق اعمال ولايت دارد كه مردم او را به اين سمت برگزيده باشند و سخن از ولايت تصدي امور مسلمين است و اميرالمومنين عليه السلام
مي فرمايد: “مجاز به تصدي حكومت نيست مگر اينكه مورد رضايت مردم باشد”. و کسی که با رای مردم گزیده می شود موافق و مخالف ندارد همه موظف به تبعیت هستند و الا متخلفند.


[1] – ترجمه گويا و شرح فشرده‌اي بر نهج البلاغه – ناصر مكارم شيرازي

[2] – شناخت اسلام – سيد محمد حسين بهشتي – ص

[3] – از سخنان امام خميني

[4] – نهج البلاغه – خطبه 8

[5] – همان

[6] – نهج البلاغه – خطبه 220

[7] – نهج البلاغه – خطبه 134

[8] – تاريخ المم و الملوك – محمد ابن طبري ج 17 – ص 117

دسته‌بندی نشده

شهادت سیف الله

زمان مطالعه: 2 دقیقه

 براي شروع عمليات و جلو بردن مواضع، خاكريزي بين مواضع ما و عراق ايجاد شده بود . احداث اين خاکریزمنجر به تلفاتي سنگين گردید ، خاك ريز هنوز کامل نبود . به همین دلیل امكان انتقال نيرو ها به پشت خاكريز مسير نبود . معمولاً روزها شهيد محمود آل قصاب  و يا من در خاكريز به تنهایی نگهبانی می دادیم و شبها با رعایت پست روز با اعزام حدود هشت نيرو  در كل خاکريز مستقر مي شدیم. يكي از شبها در سينه خاريز به خواب رفته  بودم . در عالم خواب و رویا ديدم كه تمام دنيا را شب گرفته و همه جا تاریک و ظلمانی است. در دل آن تاریکی يك گل سفيد زيبا خودنمايي مي كند و هر بار بدليل انفجاری و يا گاز گرفتن موشی از خواب بيدار مي شدم و وقتي دوباره چشمم گرم مي شد همان خواب و همان ظلمت و همان گل  بود که مي ديدم . اين باعث شد كه از نصفه هاي شب در تعبیر اين خواب متحيرشدم. اين گل كيست؟ و يا چيست؟ آیا بناست دوباره گلی از این گلستان چیده شود؟نمیدانم.

 نزدیکیهای صبح بعد از وقت اذان صداي بيسيم منو متوجه خودش کرد .

ياسر ياسر – سيف

یاسر در جواب گفت: سيف ياسر بگوشم.

سيف همان سيف الله و مقر فرماندهي و ياسر مقر بهداري محور بود. مجدد صدا بلند شد:

 ياسر 05 سريع سيف شود.(منظور 05  آمبولانس بود.)

 ياسر: سيف شنيدم بگوش باشيد.

مدت کوتاهی گذشت و مجدد  صدای بیسیم بلند شد.

سيف: ياسر چكار كردي؟

ياسر : اقدام شد.

متعجب بودم كه چه اتفاقي افتاده است!

گوشی بی سیم را برداشتم و گفتم:

سيف،سيف -كريم

كريم- سيف بگوشم

سيف 05 واسه چي می خواهی؟

كريم! یکی از  021ها از ما 128 شده است.( يعني سرباز خودي مجروح شده.)

سيف -كريم

كريمٍ؛ سيف به گوشم

128كيه؟

جواب نداد. مجدداً سوال كردم و البته باز هم سكوت! باز پرسيدم : 128كيه؟ و بلاخره صداي همراه با حزن گفت: سيف الله!! . با شنيدن كلمه سيف الله يكه خوردم كه چی شده و دلم هزار راه رفت . طاقت نياوردم و با موتور سريعاً به سمت مقر فرماندهي حركت كردم و صحنه ای ديدم كه دوست داشتم بميرم ولي نبينم . جسم بي جان سيف الله را عقب لنكروز گذاشته بودند و به سمت بهداري پشت جبهه حركت دادند و مدتي بعد خبر قطعي شهادت سيف الله بگوشمان رسيد . سيف الله در حال وضو گرفتن براي نماز صبح با تركش خمپاره به شهادت رسيد.

دسته‌بندی نشده

شهید بزاز زاده

زمان مطالعه: 3 دقیقه

چند روز پیش در مجلسی اخوی محترم  برادر شهید و بزرگوار بزاز زاده را ملاقات کردم . ایشان مجدد مرا به یاد گذشته و خوابی که قبل از مجروجیتم دیده بودم انداخت و خواست تا یک بار دیگر این خواب را تعریف کنم . ضمن اینکه از من قول گرفت تا این خاطره را بنویسم.

با اخوی ایشان، شهید بزاز زاده دردی ماه سال 59 آشنا شدم. زمانی که آبادان در محاصره ای سخت بود . به اتفاق تعدادی از بچه های بسیج به آبادان ایستگاه 7 – منطقه فیاضیه  اعزام شدیم. در این منطقه بزرگواران زیادی حضور داشتند که خداوند تبارک و تعالی بعصی از این بزرگواران را برای ما نگه داشته که  می توان در راس آنها  از برادر جانباز سردار علی فضلی نام برد  و بعضی دیگر از این عزیزان مثل سردار کلهر و برادر بهینه و برادر بزاززاده بودند که اینک عند الملیک المقدرند . خاطرات بودن با آنها گرچه بسیار اندک ولی برای همیشه با من خواهد ماند و تا ابد با آن خاطرات خواهم زیست . شهید بزاز زاده یکی از همین شهدا بود.

شهید بزاززاده را اولین بار بود که می دیدم . ایشان وقتی فهمیدند که گروه ما تازه از دزفول رسیده به استقبال ما آمد و با روی باز و گشادگی خلق ، منطقه و وضعیت آرایش نیروها را برای من توصیف و تشریح کرد. ایشان فردی چابک، زیبا منظر ، مومن  و شجاع بود. و همین زیبایی صورت و سیرتش اثری عمیق بر روح و روان من گذاشته بود.

این تآثیرات روحی به وجود نازنین شان به دوره حیات مبارکش محدود نشد و اثرات آن بعد از شهادتش نیز ادامه دارد. به ذهنم اوایل بهمن سال 60 بود. بشدت در گیر تجهیز  منطقه  برای آغاز عملیاتی بزرگ بودیم که بعدها فتح المبین نام گرفت. قصه ما اینطور شروع شد که شبی ایشان را در خواب دیدم. بسیار برازنده، خوش لباس، سرحال و مثل قبل پراز نشاط. از اینکه ایشان را زنده می دیدم متعجب بودم و ازحال روزش پرسیدم و البته با خنده به من جواب می داد. شهید با یک سینی مربع شکل که پر از گزهای گرد بود به من گز تعارف کرد و من هم یکی برداشتم و هنوز طعم آن را بعد از گذشت سالها حس می کنم. بعد با صورتی خندان  در حالی که با چشم او را تعقیب می کردم از من دور شد.

فردا صبح این خواب و رویای و حالت دیشب را برای دوست بسیار خوبم محسن ظریفی تعریف کردم . با گفتن خواب انگار ماتش زده بود همینظور به من چشم دوخته بود .

گفتم: محسن حواست به منه؟

گفت: آره ولی چقدر عجیب !

پرسیدم: کجاش عجیبه؟

 گفت: همه اش.

من که اصلاً متوجه این حالتش نشده بودم

 گفتم: کجایی؟ چی میگی؟ .

گفت: عجیب اینه که من هم دیشب عین همین خواب دیدم. اما نه شهید بزاز زاده را که شهید کریم پور مقامی را خواب دیدم. او هم . بسیار برازنده، خوش لباس، سرحال و مثل قبل پراز نشاط بود  و من هم از اینکه ایشان را زنده می دیدم تعجب کردم و ازحال روزش پرسیم و البته او هم با خنده به من جواب می داد.  اما او در یک سینی گرد که پر از گزهای مربع شکل بود به من گز تعارف کرد و من هم مثل شما یکی برداشتم بعد هم با صورتی خندان از من دور شد.

اینبار من بودم که شکه شده بودم. چند لحظه سکوت بین من و او برقرار بود انگار نمیدانستیم چطور باید این سکوت را بشکنیم. که محس گفت : من میرم پیش جاج آقا (حجت الاسلام مخبر امام جمعه موقت دزفول رحمه الله علیه) و خواب ها را براش تعریف می کنم تا ببینیم تعبیر این دو خواب عجیب و شبیه چیه . تنها چیزی که گفتم این بود که به حاج آقا نگو که منو تو این خواب را دیده ایم والا ممکنه تعبیرش را بهت نگه.

چند روز بعد محسن از شهر برگشت و تعبیر خوابها را پرسیدم. ایشان ابتدا از گفتن تعبیر خواب طفره میرفت  ولی النهایه گفت :بنظرمی رسد بزودی هر دو نفر از یک ناحیه بدن مجروح می شویم، ولی با این تفاوت  تو بزاز زاده را در خواب دیدی و او با تیر شهید شده لکن مجروحیت تو با انفجار مین خواهد بود و من که کریم پورمقامی را که با انفجار مین شهید شده دیده ام  ظاهراً با تیر مجروح  خواهم شد. از اتفاقی که باید بیفتد متعجب نشدم از اینکه تعبیر خوابها اینچنین است متعجب شدم. بسیار جالب است ، برای تعبیر این خواب زیاد منتظر نماندیم. بعد از چند روز اولین قسمت خواب یعنی محروحیت من بر اثر انفجار مین و قطع هر دو پا اتفاق افتاد و البته چندی بعد محسن هم بر اثر اصابت تیر در هر دو پایش مجروح شد  که این مجروحیت منجر به اسارت شش ساله او در زندانهای بعث عراقی گردید.

 

 

دسته‌بندی نشده