اندر باب سند تحول بنیادین و قانون اساسی

زمان مطالعه: 4 دقیقه

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران با هدف ایجاد تحول در ساختار، شکل و محتوای آموزشی توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی برای افق ۱۴۰۴ ترسیم و هدف آن تبدیل نظام آموزشی کشور به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه با هویتی اسلامی انقلابی، الهام بخش جهان اسلام همراه با تعاملی سازنده و مؤثر در عرصه روابط بین‌المللی تدوین شده است.

هرچند در سه دهه گذشته تلاش‌های وافر و قابل تقدیری از سوی مسئولان و دست‌اندرکاران نظام تعلیم و تربیت برای بهبود و اصلاح نظام آموزشی کشور به عمل آمد که خوشبختانه نتایج مثبت و مفیدی نیز برجای گذاشته است؛ لیکن هنوز آموزش و پرورش با چالش‌های جدی روبه‌رو است و برونداد آن در طراز جمهوری اسلامی ایران و پاسخگوی تحولات محیطی و نیازهای جامعه نمی‌باشد.

این سند در سال ۱۳۹۰ مورد تصویب قرار گرفت و قرار بود با استناد به بخش سوم این سند، هر ۵ سال بر اساس تغییرات جامعه در سطح داخلی و بین‌المللی و همچنین با توجه به پیشرفت‌ها و تغییرات سبک زندگی بشری مورد بازبینی قرار گیرد. که البته علی‌رغم تغییرات بنیادین در برخی باورها، ارزش‌ها و ابزارها متأسفانه سند مذکور مورد بازنگری قرار نگرفته است.

از دیگر سو برخی باور دارند بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران امر آموزش و پرورش باید به صورت رایگان بوده و تعلیم و تربیت می‌بایست به صورت عام و کلی در اختیار تمامی افراد جامعه قرار گیرد، این تفسیر و نقش آن در تدوین سند تحول باعث شده است تا هزینه‌های بسیار زیادی به سیستم آموزش و پرورش وارد شود و البته به علت غیر منطقی بودن نوع تفسیر مفسده‌های بسیاری را نیز در پی داشته است.

مواردی چون:

  1. نامناسب بودن بسیاری از مدارس دولتی از حیث کیفیت
  2. کمبود در فضاهای آموزشی از منظر کمیت
  3. مشکلات اقتصادی و مالی بسیار گسترده از جهت مدیریت مراکز آموزشی
  4. کمبود معلم و نامتعادل بودن سرانه دانش‌آموزی و نسبت آن با مدرس
  5. مشکلات استخدامی و حجیم بودن ساختار آموزش و پرورش ( چاق بودن در مقابل بزرگ بودن و سنگین بودن در مقابل چابک بودن)
  6. عدم بهره‌مندی از ظرفیت‌های بومی (اسلامی، ایرانی) و اجتماعی تعلیم و تربیت
  7. تمرکز بر روی تعلیم دروس و غفلت از تربیت انسان ساز افراد
  8. تمرکز بر حل کردن مسائل روزمره به جای تمرکز بر روی برنامه‌ریزی آینده
  9. عدم ایجاد مشارکت مؤثر و فعال والدین در امر آموزش
  10. غفلت از تعلیم مهارت ورزی اجتماعی

تنها برخی از آسیب‌هایی است که بر اساس تفسیر این اصل قانونی به بار آمده است.

بر اساس اصل سی‌ام قانون اساسی: دولت‏ موظف‏ است‏ وسایل‏ آموزش‏ و پرورش‏ رایگان‏ را برای‏ همه‏ ملت‏ تا پایان‏ دوره‏ متوسطه‏ فراهم‏ سازد و وسایل‏ تحصیلات‏ عالی‏ را تا سر حد خودکفایی‏ کشور به‏ طور رایگان‏ گسترش‏ دهد.

از این‌رو به نظر می‌رسد ما نیازمند تعریفی جدید از این اصل قانون اساسی باشیم، زیرا تعداد معلمان کشور و همچنین تعداد دانش‌آموزان هیچ‌گونه سنخیتی با هم (۱۵ میلیون در مقابل ۱ میلیون) نداشته و البته وجود وسایل و ابزارهای نوین آموزشی و تحقق شبکه‌های اطلاع‌رسانی و همچنین راه اندازی بخش‌هایی از شبکه ملی اطلاعات باعث شده است تا در شیوه‌های تدریس و تعلیم تغییراتی ایجاد شود.

از طرفی متاسفانه همچنان فرایند مشخص و صحیحی در خصوص چگونگی تربیت دانش‌آموزان بر اساس رسوم و عادات منطقه‌ای، قومی و مذهبی و رسوخ منطقی اصول اسلامی بر لوح وجودی آنان (دانش‌آموزان) پیش‌بینی و یا اجرایی نشده است.

مطابق این اصل دولت تنها موظف است وسائل آموزش و پرورش رایگان را مهیا نماید و شاید راه اندازی شبکه ملی اطلاعات و یا مراکز و مدارس و تجهیز آنان جزئی از این مصادیق به شمار آید (به طور مثال بر اساس ماده ۶۹ قانون برنامه ششم توسعه هوشمند سازی مدارس در دستور کار دولت قرار گرفته است) در حالی که خدمات آموزشی و تدریس و تعلیم می‌تواند و شاید باید در مراحلی رایگان و در مراحل دیگر غیر رایگان به حساب آید. به طور مثال می‌توان دروس را به دو بخش کلی دروس رسمی و غیر رسمی تفکیک نمود، دروس رسمی دروسی هستند که یک فرد بالغ بدون فراگیری آن نتواند به صورت صحیح در یک زندگی اجتماعی مبتنی بر اصول و قواعد و هنجارهای بومی زیست نماید و البته دروس غیر رسمی سرفصل‌هایی هستند که فراگیری آنها در کیفیت زیست اجتماعی می‌تواند تاثیر گذار باشد.

از طرفی وجود مدارس دینی، پایگاه‌های اجتماعی چون مساجد، حوزه‌های علمیه، استفاده از ظرفیت‌های بسیج، مراکز خصوصی آموزشی و موسسات خیریه می‌تواند در تبلور زیست مدنی آحاد جامعه نقش به سزایی را ایفا نماید، این در حالی است که دولت باید بر اساس توان موجود و در راستای کوچک‌تر کردن و چابک سازی خود مدارس را در حداقل میزان لازم گسترش و از ابزارهای فناورانه و یا روش‌های نوآورانه موجود برای تعلیم استفاده نماید.

با این اوصاف و با توجه به سند تحول و راهکارهای پیش بینی شده در آن به نظر می‌رسد به علت ساختارهای موجود و مشکلات عدیده نظام آموزشی در کشور و پیش بینی اهداف بسیار بالا و ایده‌آل تحقق آن در بازه پیش بینی شده یعنی تا سال ۱۴۰۴ با شکست مواجه شود.

خرد نمودن اهداف کلان به اهداف کوچک‌تر، منطقی نگاه کردن به وضعیت حال، ارائه تفسیرهای نو و ایجاد زمینه مشارکت عمومی و استفاده از ظرفیت‌های موجود می‌تواند راه را برای تحول در نظام آموزش و پرورش هموار سازد هرچند که برای ایجاد تحول بنیادین راه بسیار سخت و پیچیده‌ای پیش روی نظام آموزشی است، اما به نظر می‌رسد با ارائه یک برنامه منسجم و مطلوب و نه کمال مطلوب بتوان در زمان باقی مانده گام‌های مؤثری را برای پیشبرد اهداف سند تحول با مشارکت مردمی – مدنی برداشت.

اختیارات شورا و مرکز ملی فضای مجازی

زمان مطالعه: 3 دقیقه

مرکز ملی فضای مجازی
مرکز ملی فضای مجازی

برخی معتقدند مصوبات شورای‌عالی فضای مجازی فاقد ضمانت اجرا است و از منظر قانونی نمی‌توان نظارت کاملی برروی اجرای مصوبات انجام داد، برای روشن‌شدن موضوع می‌بایست چند بررسی حقوقی برروی اسناد موجود و قوانین داخلی انجام بپذیرد.

۱. براساس مقدمه اساسنامه مرکز ملی فضای مجازی و پیوست حکم ابلاغی مورخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۰ مقام معظم رهبری، مرکز ملی فضای مجازی ، زیر نظر شورای‌عالی فضای مجازی کشور تأسیس می‌شود تا اشراف کامل و به‌روز نسبت به فضای مجازی در سطح داخلی و جهانی و تصمیم‌گیری نسبت به نحوه مواجهه فعال و خردمندانه کشور با این موضوع ازحیث سخت‌افزاری، نرم‌افزاری و محتوایی در چارچوب مصوبات شورای‌عالی و نظارت بر اجرای دقیق تصمیمات در همه سطوح تحقق یابد. این مرکز در چارچوب مصوبات شورای‌عالی فضای مجازی ، بالاترین سطح حاکمیتی را در میان کلیه‌ی دستگاه‌های کشور در حوزه‌ی فضای مجازی دارد.

۲. بند ۲، ۳ و ۴ ماده ۳ اساسنامه بیان می‌دارد، تحقق بخشیدن به اهداف و سیاست‌های مرکز و نظارت بر حسن اجرای آن‌ها طبق مصوبات شورای‌عالی، تحقق بخشیدن به اقدامات و پروژه‌های مندرج در پیوست حکم (بند ه‍) و نظارت بر حسن اجرایآن‌ها در چارچوب مصوبات شورای‌عالی نظارت و ارزیابی در همه‌ی ابعاد فضای مجازیکشور در چارچوب طرح مصوب شورای‌عالی

۳. بند ۱۲ ماده ۳ اساسنامه نیز عنوان می‌کند، تحقق بخشیدن به مصوبات کمیسیون‌های تعریف‌شدهدر ماده ۶ و ۹ در چارچوب مصوبات شورای‌عالی و نظارت بر حسن اجرای آن‌ها.

۴. همچنین براساس تبصره ماده ۳، انجام این وظایف، با اولویت استفاده‌ی حداکثری از ظرفیت‌های دستگاه‌های کشور می‌باشد.

۵. مطابق بند ۳ بخش ۲ ماده ۴، تقسیم‌کار ملی، هماهنگی و هم‌افزایی در فضای مجازی کشور در همه ابعاد اعم از فنی، امنیتی، علمی، محتوایی، اقتصادی، بازرگانی، حقوقی، انتظامی، دفاعی و غیره و همچنین نظارت و کنترل مستمر برروی عملکرد دستگاه‌هاو بخش مردمی در این زمینه برعهده مرکز است.

۶. براساس بند ۱۵ بخش ۲ ماده ۴، مرکز ملی فضای مجازی وظیفه تهیه و تصویب ضوابط و آیین‌نامه‌های اجرایی لازم در فضای مجازی و نظارت بر حسن اجرای آن‌ها را برعهده دارد.

۷. همچنین براساس ماده ۱۴، در راستای تحقق فرامین مندرج در حکم، کلیه دستگاه‌های کشور موظف به همکاری همه‌جانبه با مرکز می‌باشند و نظارت بر اجرای دقیق تصمیمات شورای‌عالی در همه سطوح توسط مرکز صورت می‌پذیرد. تصمیمات مرکز ملی، در چارچوب مصوبات شورای‌عالی، برای کلیه دستگاه‌های کشور لازم‌الاجرا بوده و تخطی از آن تخلف محسوب می‌شود.

براین‌اساس مشاهده می‌شود شورای‌عالی فضای مجازی و مرکز ملی فضای مجازی کشور سازوکارهای لازم درخصوص تصویب قواعد، نظام‌نامه‌ها و آیین‌نامه‌های لازم را داشته و می‌تواند باتوجه‌به ساختار خود و استفاده از ظرفیت‌های موجود در کشور مانند سازمان بازرسی کشور، دادستانی کل کشور و استفاده از ظرفیت‌های سازمان‌های مردم نهاد مطابق با بند ۶ ماده ۲ اساسنامه اقدام به نظارت و تعیین تکالیف نماید، بدیهی است براساس ماده ۱۴ اساسنامه در صورت استنکاف از اجرای مصوبات شورا، افراد و نهادهای مستنکف متخلف بوده و براساس ضوابط موجود می‌توان با آنها برخورد لازم قانونی را به انجام رسانید.

آنچه که شاید به نظر می‌رسد در ساختار فعلی شورای‌عالی فضای مجازی و مرکز ملی دچار ضعف است نبود کمسیون عالی حقوق فناوری اطلاعات و ارتباطات در کشور بوده که این نقصان نیز می‌تواند براساس بند ۱۱ ماده ۸ اساسنامه مرتفع گردد.

براساس بند ۷ بخش دو ماده ۴، بررسی و تصویب طرح‌های کلان مرتبط با فضای مجازی کشور نظیر شبکه ملی اطلاعات و همچنین آی پی تی وی و آی پی مدیا و نظارت مستمر برروی آن‌ها از وظایف مرکز بوده و براساس اصل اذن در شیء اذن در لوازم آن نیز هست، این شورا می‌تواند برروی مصوبات خود نظارت تام داشته و ضمانت اجرا تعریف نماید.

ازاین‌رو به نظر می‌رسد ادعای عدم کارآمدی و نبود بازوی اجرایی تصمیمات در شورا و مرکز بیشتر و پیشتر به‌خاطر عدم درک صحیح از ظرفیت‌های اساسنامه و نبود تفسیر دقیق حقوقی از وظایف شورا است که این چالش می‌تواند با ایجاد کمسیون‌ها و بازوی مستشاری و یا معاونت حقوقی مرتفع گردد.

نقش سازمان‌های مردم نهاد در فرسایش یا استحکام قدرت

زمان مطالعه: 2 دقیقه

سازمان‌های غیر دولتی یعنی NGOها و یا حتی سازمان‌های غیر انتفاعی موسوم به NPOها و یا حتی سازمان داوطلبانه خصوصی (PVO) یا سازمان توسعه خصوصی (PDO) به نهادهایی اطلاق می‌شود که به صورت مستقیم و مستقل از دولت‌ها با اهداف گوناگون چون، فرهنگی، توسعه‌ای، علمی و حتی سیاسی و لابی‌گری تشکیل می‌شوند و به گونه‌ای عمل می‌کنند که بتوانند برخی از اهداف جامعه تحت نمایندگی خود را به منصه‌ظهور برسانند.

آنگونه که در قطعنامه ۲۸۸ (۱۰) شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد به تاریخ ۲۷ فوریه ۱۹۵۰، اشاره شده است، اینگونه سازمان‌ها به عنوان سازمان‌های مستشاری مورد توجه قرار گرفته و به رسمیت شناخته شده‌اند.

به نظر می‌رسد سازمان‌های مردم نهاد می‌توانند نقش مهمی را در فرسایش یا استحکام قدرت ایفا نمایند و اصلاحات بی‌شماری را در عرصه نظر به وجود آورند، این اصلاحات می‌تواند در راستای فرسایش قدرت حاکمه و یا استحکام قدرت مورد استفاده قرار گیرد، از این رو می‌توان اذعان نمود وجود این سازمان‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

هرچند امروزه به رسمیت شناختن اینگونه سازمان‌ها بر اساس روال‌های مجوز دهی و ثبت مورد توجه جامعه داخلی و بین‌المللی قرار گرفته است اما آنچه مسلم است این است که گروه‌های غیر دولتی از بدو ایجاد دولت‌ها همواره وجود داشته‌اند، حتی در ساز و کار حکومت‌های اسلامی نیز این نقش بر عهده گروه‌هایی چون بازاریان، مسجدها، حسینیه‌ها و مقلدین مراجع دینی وجود داشته است و تردیدی نیست که بسیاری از تحولات پیشین مدیون وجود چنین گروه‌هایی بوده است.

امروزه به علت گستردگی، پیچیده‌گی و وجود ارتباطات بین‌المللی وجود چنین گروه‌هایی با موضوعات مختلف از اهمیت دو چندانی بر خوردار شده است به گونه‌ای که می توان ادعا کرد در صورت نبود و یا سرکوب گروه‌های غیردولتی، قدرت‌های حاکم راه اضمحلال را در پیش خواهند گرفت.

باید توجه نمود فرسایش قدرت حاکم به معنای عدم امکان ایفای نقش حکام در جامعه نبوده بلکه منظور تعدیل قدرت و افزایش توانمند سازی اقشار جامعه و مشارکت دهی آنان در بحث حکمرانی است، به گونه‌ای که افراد یک جامعه با در اختیار داشتن ابزارهای قانونی به صورت مستقیم و غیر مستقیم بر روی متعادل سازی قدرت و استفاده صحیح از منابع نظارت داشته باشند.

از این‌رو در داخل کشور اقدامات مناسبی برای بهره‌مندی از ظرفیت‌های چنین گروه‌هایی به وجود آمده است، که نمونه آن وجود سازمان‌های مردم نهاد در حوزه شفافیت‌های مالی و اداری است، وجود سازمان‌های تحلیل‌گر داده‌ها و مشارکت آنان در دادرسی‌های قوه قضائیه نمونه‌هایی از این موارد است.

لذا آنچه مهم به نظر می‌رسد این است که اگر خواهان پیشبرد اهداف ترسیم شده در اسناد بالادستی کشور هستیم و اگر مایلیم مدنیت به شیوه‌های علمی‌تر و عملی‌تری در کشور پیاده سازی شود، مجبوریم از تمام ظرفیت‌های دموکراسی مستقیم و غیرمستقیم استفاده نماییم، بی‌تردید استفاده از ظرفیت سازمان‌های مردم نهاد نمونه‌ای بارز از شکوفایی و بلوغ دموکراسی و استفاده از خرد جمعی است که می‌بایست مورد توجه قرار گیرد.