دوقلوی دیجیتال شما مال کیست؟ رضایت صریح بهعنوان دروازه ساخت نسخه الگوریتمی انسان
هر بار که یک اپلیکیشن پیش از ما میداند چه میخواهیم بخریم، چه میخواهیم ببینیم و حتی با چه لحنی قانع میشویم، در واقع با نسخهای الگوریتمی از خودمان روبهرو هستیم؛ نسخهای که از ردپای رفتاری ما ساخته شده و در جایی خارج از دسترس ما زندگی میکند. پرسش حقوقی ساده اما بنیادین این است: آیا کسی حق دارد بدون اجازه من، «من» دیگری بسازد و از آن برای پیشبینی و هدایت رفتارم استفاده کند؟
در ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۸ شهریور ۱۴۰۵) طرحی با عنوان «لایحه دادههای شخصی (دوقلوهای دیجیتال)» در مجلس عوام بریتانیا بهعنوان طرح عضو خصوصی و بر اساس «قاعده دهدقیقهای» معرفی شد و شور نخست آن انجام گرفت؛ شور دوم برای ۱۳ نوامبر ۲۰۲۶ (۲۲ آبان ۱۴۰۵) برنامهریزی شده است. هسته طرح این است که ساختن دوقلوی دیجیتال یک فرد، بدون رضایت صریح خود او، ممنوع شود!
۱. دوقلوی دیجیتال چیست و چرا تعریفش مهم است؟
بر اساس توضیحاتی که در جلسه معرفی طرح ارائه شد، دوقلوی دیجیتال نسخهای خودکار از یک انسان است که از ترکیب دادههای رفتاری او با هوش مصنوعی ساخته میشود و میتواند برای پیشبینی رفتار، هدفگیری تبلیغاتی و اقناع به کار رود. نکته مهم آن است که طرح تعریفی «بیطرف نسبت به فناوری» برگزیده است؛ یعنی فرقی نمیکند این نسخه یک الگوریتم پیشنهاد محتوا باشد، یک دیپفیک یا یک چتبات که شخصیت کاربر را بازتاب میدهد. به نظر من این انتخاب هوشمندانه است؛ زیرا قانونی که به نام یک فناوری خاص گره بخورد، پیش از اجرا کهنه میشود. اما همین گستردگی، چنانکه در بخشهای بعد میگویم، بزرگترین نقطه ضعف طرح هم هست.
۲. از «پردازش قانونی» تا «ساختن یا نساختن»: تغییر پرسش اصلی
در مقررات عمومی حفاظت از داده بریتانیا (UK GDPR)، پروفایلسازی فعالیتی تنظیمشده است؛ یعنی نیاز به مبنای قانونی، شفافیت و تضمینهایی دارد و برای کودکان و تصمیمهای صرفاً خودکار با آثار حقوقی یا آثار مشابهِ مهم، حمایت بیشتری پیشبینی شده است. در این چارچوب، رضایت تنها یکی از چند مبنای قانونی پردازش است و همیشه هم مناسبترین آن نیست. طرح جدید منطق را عوض میکند و رضایت را به دروازه ورود تبدیل میکند. یکی از تحلیلهای منتشرشده در مؤسسه حقوقی رید اسمیت این تفاوت را بهخوبی نشان داده است: رویکرد اتحادیه اروپا بیشتر بر شفافسازی و اطلاعرسانی درباره سامانههای موجود تکیه دارد؛ در حالی که طرح بریتانیایی میپرسد آیا اصلاً باید چنین نسخهای ساخته میشد یا نه. معتقدم این جابهجایی، از «چگونه پردازش کنیم» به «آیا حق ساختن داریم»، مهمترین نوآوری مفهومی این طرح است؛ چون نگاه را از داده به خودِ هویت انسانی برمیگرداند.
۳. کودکان: جایی که رضایت والدین کافی نیست
یکی از جسورانهترین بخشهای طرح، حمایت ویژه از کودکان است. استدلال طراح این است که کودک نمیتواند به شکل معنادار به ساختن دوقلوی دیجیتالش رضایت دهد و رضایت والدین نیز نمیتواند جانشین آن شود. نمونههایی که در جلسه معرفی ذکر شد، از دوربینهای هوشمند تخت نوزاد تا اسباببازیهای هوشمند و چتباتهای شنونده، نشان میدهد که دادههای رفتاری کودکان امروز از نخستین روزهای زندگی جمعآوری میشود. به نظر من این بند از منظر نظری کاملاً قابل دفاع است؛ زیرا پروفایلی که در کودکی ساخته شود، ممکن است سالها بعد درباره تحصیل، شغل یا اعتبار فرد قضاوت کند، بیآنکه او هرگز فرصت اعتراض داشته باشد. با این حال، اجرای عملی آن، یعنی تشخیص اینکه کاربر کودک است و جلوگیری از هرگونه مدلسازی رفتاری او، بدون سازوکارهای دقیق احراز سن دشوار خواهد بود.
۴. نقطه ضعف بزرگ: آیا هر خدمت شخصیسازیشده «دوقلو» است؟
اگر هر الگوریتمی که ترجیحات یا رفتار کاربر را مدلسازی میکند دوقلوی دیجیتال به شمار آید، الزام رضایت صریح میتواند موتورهای پیشنهاد، تبلیغات هدفمند، فیدهای شخصیسازیشده و حتی سامانههای کشف تقلب را نیز در بر بگیرد. این همان نگرانیای است که تحلیلگران حقوقی مطرح کردهاند و من هم با آن همعقیدهام؛ سامانه کشف تقلب بانکی دقیقاً به این دلیل کار میکند که رفتار عادی مشتری را میشناسد و اگر قرار باشد متقلب برای ساخته شدن این مدل رضایت بدهد، کل سازوکار بیاثر میشود. افزون بر این، متن کامل طرح در زمان نگارش تحلیلهای منتشرشده هنوز در دسترس نبوده است؛ پس مرزهای دقیق آن روشن نیست. معتقدم چالش اصلی قانونگذار این خواهد بود که میان «نسخهبرداری از انسان» و «شخصیسازی معمولی یک خدمت» مرزی منطقی بکشد؛ وگرنه رضایت به فرمی تشریفاتی تبدیل میشود که کاربران بیآنکه بخوانند، تأیید میکنند!
۵. فراتر از داده: حق بر شباهت و صدای انسان
طرح، علاوه بر دادههای رفتاری، به دیپفیکهای مخرب نیز نظر دارد و میخواهد این اصل را تثبیت کند که هیچکس نباید بدون رضایت، جعل هویت شود؛ بیآنکه برای هنرمندان و اجراکنندگان، الزام قراردادی خاصی ایجاد کند. اینجا طرح وارد قلمرویی میشود که در بسیاری از نظامهای حقوقی هنوز خلأ دارد: آیا چهره، صدا و سبک رفتاری یک انسان، جدا از قواعد افترا و حریم خصوصی، موضوع یک حق مستقل است؟ به نظر من آینده به سمت شناسایی چنین حقی میرود؛ زیرا ابزارهای کنونی، از حق مؤلف تا مسئولیت مدنی عمومی، برای پدیدهای ساخته نشدهاند که در آن نسخهای از خودِ شخص، و نه اثر او، تکثیر میشود.
۶. درسهایی برای ایران
نخست، در نظام حقوقی ما هنوز قانون جامع حمایت از دادههای شخصی تصویب نشده است و تا جایی که بنده اطلاع دارم، لایحه مربوط به آن همچنان در مسیر قانونگذاری است. پیشنهاد من این است که در بازنگری این لایحه، پروفایلسازی رفتاری و مدلسازی هویت افراد صراحتاً تعریف و تنظیم شود؛ چون قانونی که امروز نوشته میشود و این پدیده را نبیند، از روز تصویب عقب خواهد بود.
دوم، قانون تجارت الکترونیکی مصوب ۱۳۸۲ فصلی را به حمایت از «دادهپیام»های شخصی اختصاص داده است و تا جایی که بنده اطلاع دارم، برای پردازش برخی دادههای حساس، رضایت صریح شخص را شرط کرده است (از جمله در ماده ۵۸). این قواعد ارزشمندند؛ اما برای دنیای پیش از یادگیری ماشین نوشته شدهاند و پرسش «ساختن نسخه رفتاری انسان» را مستقیماً پاسخ نمیدهند.
سوم، در حوزه کیفری، قانون جرایم رایانهای مصوب ۱۳۸۸ تا جایی که بنده اطلاع دارم، تغییر یا تحریف فیلم، صوت یا تصویر دیگری و انتشار آن را در شرایطی جرمانگاری کرده است؛ اما این قاعده ناظر بر هتک حیثیت است و ساختن بیسروصدای یک مدل رفتاری برای هدفگیری تجاری را پوشش نمیدهد.
چهارم، استارتاپهای ایرانی که در حوزه تبلیغات هدفمند، اسباببازی هوشمند، آموزش آنلاین کودکان یا دستیارهای گفتوگومحور فعالیت میکنند، بهتر است از همین امروز رضایت آگاهانه و تفکیکشده را در طراحی محصول بگنجانند؛ بهویژه درباره کاربران کودک. تجربه نشان داده است که مقرراتگذاری در این حوزه دیر یا زود از راه میرسد و هزینه بازطراحی بعدی بسیار بیشتر از رعایت پیشگیرانه است.
پنجم، دادگاهها و وکلای ما میتوانند حتی در نبود قانون خاص، با تکیه بر قواعد عمومی مسئولیت مدنی و حمایت از حریم خصوصی، به این پرسش بیندیشند که آیا ساختن نسخه دیجیتال یک انسان بدون اجازه او، خود بهتنهایی ضرر قابل جبران است یا خیر. به نظر من پاسخ مثبت است؛ زیرا آنچه از دست میرود، کنترل انسان بر تصویر و آینده رفتاری خویش است!
منابع: صفحه طرح در پارلمان بریتانیا؛ گزارش جلسه ۹ سپتامبر ۲۰۲۶، Westminster Brief؛ Reed Smith، «Double trouble: UK Parliament takes on digital twins»، ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶؛ Stephenson Harwood، Neural Network، اکتبر ۲۰۲۶
این یادداشت جنبه آموزشی دارد و جایگزین مشاوره حقوقی در پروندههای مشخص نیست.