زمان مطالعه: 4 دقیقهميزان، راي مردم است. مردم با انتخاب و راي خويش به تكليف آوري مكلف به بهترين انتخابند. آراي عمومي در زمان حاضر از اهميت فراواني برخوردار است چرا كه بيشتر حكومتها آن را به عنوان يك ضابطه و اصل پذيرفتهاند و سعي دارند خود را در اعتقاد و عمل به آن پايبند نشان دهند و به اين وسيله در ميان مردم خود و در سطح بينالمللي از موقعيت بهتري برخوردار گردند.
امروزه آراي عمومي نه تنها ملاك مقبوليت يك حكومت به شمار مي رود، بلكه ملاك مشروعيت آن نيز دانسته مي شود چرا كه بسياري از حكومتهاي دنيا، منشاء حاكميت را مردم يا ملت مي دانند.
اميرالمومنين عليه السلام شناخت و مطالعه پيرامون نامزدين خلافت را براي مردم از شرايط انتخاب بر مي شمارد و انتخاب خويش را نيز بي مطالعه و ناگهاني نمي دانند. او دولت را به گونهاي ميبيند كه مي بايست مردم را براي خدا بخواهد و به تعبيري در تمامي عرصههاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي مردم را به سوي كمال و خداگونه كردن رهنمون ميسازد. هرچند مردم و انتخاب گران او – حاكم – را براي خويش بخواهند، لكن دولت منتخب، ميبايست قسط و عدل را شيوه خويش سازد و از سوي ديگر مردم به منظور اصلاح خويش و از آن مهمتر اصلاح جامعه به حكومتي صالح راي دهند. با عنايت به اينكه رهبري با شيوههای خير و يا شر ميتواند جامعهاي خير يا شر بسازد، كاملاً آشكار خواهد شد كه راي مردم در ارتباط با اصلاح جامعه خويش، ارتباطي تنگاتنگ با انتخاب دولت خواهد داشت و در واقع اگر دولتي بر سر ضعيفان جامعه دستي بكشد و يا افسار ظالمان را چنان بكشد كه آنان را حتي با كرامت به آبخورگاه حق بياورد، برخواسته از همان راي با مطالعه و آگاهانه مردم است.
حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: لم تكن بيعتكم اياي فلته و ليس امري و امركم واحدا. اني اريدكم لله و انتم تريدونني لانفسكم. ايها الناس اعينوني علي انفسكم و ايم الله لاتصفن المظلوم و لاقودن الظالم بخزامته حتي اورده منهل الحق و ان كان كارها[1]
يعني بيعت شما با من بي مطالعه و ناگهاني نبوده و اكنون كار من و شما يكسان نيست. من شما را براي خدا مي خواهم و شما مرا براي خويشتن. اي مردم به من براي اصلاح خودتان كمك كنيد. به خدا سوگند، داد مظلوم را از ظالم ميگيرم و افسار ظالم را مي كشم تا وي را به آبخورگاه حق وارد سازم اگر چه مايل به اين كار نباشد.
اين كلام را امام عليه السلام وقتي فرموده كه «عبدالله بن عمر بن الخطاب و سعدبن ابي وقاص و محمد بن مسلمه و حسان بن ثابت و اسامه بن زيد از بيعتش تخلف نمودند[2].»
علامه جعفري در ذيل همين خطبه نوشتهاند: از يك طرف بعضي از مدافعين ميگويند: ابوبكر به جهت شايستگي و علل منطقي مورد بيعت قرار گرفته است، زيرا اگر چنين نبود مورد اعتراض مهاجرين و انصار و همه مسلمانان قرار مي گرفت در مقابل اين گروه كساني هستند كه ميگويند اصل جريان نه مطابق نظر آن مدافعين بوده است و نه فلته – حادثه ناگهاني – بلكه بعضي از صحابه پيش از وفات پيامبر اكرم (ص) اين جريان را تدبير و تثبيت كرده بودند و به هر حال با نظر به اينگونه تناقضات در تفسير جريان فوق لازم است كه صاحبنظران مخلص و متقي و مطلع از قضاياي صدر اسلام، اين جريان را با كمال دقت و حمل و صرف وقت لازم مورد تحليل قرار داده و واقعيت را تبيين نمايند و ليس امري و امركم واحدا، اني اريدكم لله و انتم تريدونني لانفسكم، كار و تلاش و هدف من در حيات غير از كار و خواستههاي شما است زيرا من شما را براي خدا ميخواهم، شما من را براي خودتان. من شما را براي قراردادن در جاذبه كمال الهي ميخواهم. شما مرا براي اشباع هوي و هوسهاي خود ميخواهيد[3].
ايشان سپس اضافه مي كنند: «مفهوم گفتار امام عليه السلام كه فرموده است بيعت شما با من بي انديشه و ناگهاني نبود، اين است كه چون بيعت آنها از روي تدبير و انديشه بوده كسي نميتواند پس از انجام يافتن بيعت مخالفت كند و يا از آن پشيمان گردد. در اين عبارت به بيعت مردم با ابوبكر اشاره شده كه عمر درباره آن گفت: كانت بيعه اني بكر فلته و قي الله شرها يعني: بيعت مردم با ابوبكر ناسنجيده و بدون انديشه بود و خداوند مردم را از شر آن محفوظ داشت. فرموده است: و ليس امري و امركم واحداً. اين بيان اشاره است به تفاوتي كه ميان اقدامات امام عليه السلام و خواستههاي آنها وجود دارد و اين تفاوت و اختلاف را با ذكر اين كه من شما را براي خدا ميخواهم، روشن مي گرداند و معناي سخن مذبور اين است كه من از شما پيروي و فرمانبرداري ميخواهم، تا به ياري شما دين خدا را بر پاي دارم و احكام و حدود او را اجرا كنم و شما مرا براي خودتان ميخواهيد. يعني : براي اينكه از عطايا و مقام و منزلت و منافع ديگر دنيوي برخوردار شويد و پس از اين گفتار توبيخ آميز آنان را مخاطب قرار داده از آنها ميخواهد كه براي اصلاح احوال خودشان وي را ياري كنند و فرمانبردار او باشند و دستورها را به كار بندند. سپس سوگند مي خورد كه انتقام ستمديده را خواهد گرفت و ستمگر را مهار خواهد كرد. استعاره واژه قود، كه به معناي كشيدن است، براي توصيف اين معنا است كه او ستمكار را به ذلت خواهد كشانيد و او را وادار خواهد كرد كه حق را اذعان كند و به آن تن در دهد[4].»
«واژه (خزامه) تشريحي بر اين استعاره است. همچنين واژه منهل (آبشخور) را كه براي حق استعاره فرموده است، بدين مناسبت كه آبشخور محلي است كه تشنه كامان با رسيدن به آن از رنج تشنگي آسوده مي شوند. حق نيز چشمه زلالي است كه سينه ستمديدگان با آن شفا مي يابد و با رسيدن به آن درد و رنج آنان برطرف ميشود و توفيق از خداست[5]».
لذا مشاهده ميكنيم در عين اينكه انتخاب رئيس حكومت با اختيار و دانش كامل انجام ميپذيرد، ولي پس از انتخاب تا زماني كه از حق و اسلام عدول نشود، به منظور پيشبرد اهداف حكومت، كسي اجازه بيعت شكني و مخالفت ندارد و بسيار جالب است كه به عنوان يكي از مصاديق بارز اين گونه سياسي ها در انتخابات رياست جمهوري دوم خرداد 1376همانهايي كه براي نامزد خود سنگ او را به سينه ميزدند، بعد از انتخاب او و گذر زماني از دوران مسئوليت طرح عبور از همو رامطرح ميكنند و به نوعي بيعت شكني ميكنند، درست مخالف معتقداني كه اگر به او راي ندادهاند به احترام رأي ملت تا آخر به او وفادار بودهاند
[1] – نهج البلاغه – خطبه 136
[2] – شرح نهج البلاغه – ميرزا احمد مدرس وحيد – ج 9 – ص 40
[3] – ترجمه و تفسير نهج البلاغه – محمد تقي جعفري
[4] – ترجمه و تفسير نهج البلاغه – محمد تقي جعفري
[5] – شرح نهج البلاغه ابن ميثم – محمدي مقدم