زمان مطالعه: 6 دقیقه حكومت اسلامي هيچگاه بدون خواست و اراده مردم محقق نميشود و تفاوت اساسي حكومت اسلامي با حكومتهاي جابر در همين است كه حكومت اسلامي حكومتي مردمي است و بر پايه زور و جبر نيست. بلكه بر اساس عشق و علاقه مردم به دين و حاك اسلامي صورت مي پذيرد و هر چه مردم از اتحاد و همبستگي و الفت الهي بهره بيشتري برده باشند، حكومت اسلامي نيز استوارتر ميشود و در رسيدن به اهدافش موفقتر است و هيچگاه نبايد تصور نمود كه اگر مردم با حكومت اسلامي نباشند و اگر مومنان راستين كمر همت نبندند، خداوند حكومت اسلامي را برپا ميدئارد. بايد دانست كه نعمت الهي و فيض و رحمت خداوند وقتي به ملتي مي رسد كه خود آنان خواهان سعادت خويش باشند و به ياري دين خدا بشتابند. چنانكه در قرآن كريم به اين موضوع اشاره شده و مي فرمايد: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بالنفسهم[1]». يك قانون كلي و عمومي را بيان مي كند. قانوني سرنوشت ساز و حركت آفرين و هشداردهنده. اين قانون كه يكي از پايههاي اساسي جهان بيني و جامعه شناسي در اسلام است به انسان مي گويد: «مقدرات هر كس قبل از هر چيز و هر كس در دست خود او است و هرگونه تغيير و دگرگوني در خوشبختي و بدبختي اقوام، در درجه اول به خود آنها بازگشت مي كند. شانس و طالع و اقبال و تصادف و تاثير اوضاع فلكي و مانند اينها هيچكدام پايه ندارد. آنچه اساس و پايه است اين است كه ملتي خود بخواهد سربلند و سرافراز و پيروز و پيشرو باشد و يا به عكس. خودش تن به ذلت و زبوني و شكست بدهد. حتي لطف خداوند يا مجازات او بيمقدمه، دامان هيچ ملتي را نخواهد گرفت بلكه اين اراده و خواست ملتها و تغييرات دروني آنها است كه آنها را مستحق لطف يا مستوجب عذاب خدا مي سازد. به تعبير ديگر اين اصل قرآني كه يكي از مهمترين برنامههاي اجتماعي اسلام را بيان مي كند به ما مي گويد هرگونه تغييرات بروني متكي به تغييرات دروني ملتها و اقوام است و هرگونه پيروزي و شكستي كه به قومي رسيد از همينجا سرچشمه ميگيرد. بنابراين آنها كه هميشه براي تبرئه خويش به دنبال عوامل بروني مي گردند و قدرتهاي سلطه گر و استعماركننده را همواره عامل بدبختي خود مي شمارند، سخت در اشتباهاند چرا كه اگر اين قدرتهاي جهنمي پايگاهي در درون يك جامعه نداشته باشند، كاري از آنها ساخته نيست. مهم آن است كه پايگاههاي سلطه گران و استعماركنندگان و جباران را در درون جامعه خود در هم بكوبيم تا آنها هيچگونه راهي براي نفوذ نداشته باشند. آنها به منزله شيطانند و مي دانيم شيطان به گفته قرآن بر كساني كه عبادالله مخلصين هستند راه ندارد. او تنها بر كساني چيره ميشود كه پايگاهي در درون وجود خود براي شيطان ساختهاند. اين اصل قرآني مي گويد: براي پايان دادن به بدبختيها و ناكاميها بايد دست به انقلابي از درون بزنيم. يك انقلاب فكري و فرهنگي و يك انقلاب ايماني و اخلاقي و به هنگام گرفتاري در چنگال بدبختي ها بايد فوراً به جستجوي نقطههاي ضعف خويشتن بپردازيم و آنها را با آب توبه و بازگشت به سوي حق، از دامان روح و جان خود بشوئيم. تولدي تازه پيدا كنيم و نور و حركتي جديدي را بجوييم تا در پرتو آن بتوانيم ناكاميها و شكستها را به پيروزي مبدل سازيم. نه اينكه اين نقطههاي ضعف را كه عوامل شكست است در زير پوششهاي خودخواهي مكتوم بماند و به جستجوي عوامل شكست بيرون از جامعه خود، در بيراههها سرگردان بمانيم. تاكنون كتابها و يا مقالات زيادي درباره عوامل پيروزي مسلمانان نخستين و عوامل عقب نشيني مسلمين قرون بعد نوشته شده است كه بسياري از بحثهاي آنها به كاوش در سنگلاخ و بيراهه ميماند. اگر بخواهيم از اصل فوق كه از سرچشمه وحي به ما رسيده است الهام بگيريم بايد آن پيروزيها و ا“ شكستها را در تغييرات فكري و عقيدتي و اخلاقي و برنامههاي علمي مسلمانان جستجو كنيم و نه غير از آن. «در انقلابهاي معاصر از جمله انقلاب ملت ما (مسلمانان ايران) انقلاب الجزاير، انقلاب افغانستان و مانند آن به وضوح حاكميت اين اصل قرآني را مشاهده مي كنيم، يعني بي انكه دولتهاي استعماري و ابرقدرتهاي سلطه گر، روش خود را تغيير دهند هنگامي كه ما از درون دگرگون شديم همه چيز دگرگون شد و به هر حال اين درسي است براي امروز و فردا و فرداهاي ديگر براي همه مسلمانها و همه نسلهاي آينده و ديديم تنها رهبارني پيروز و موفق شدند كه ملت خود را بر اساس اين اصل رهبري كردند و دگرگون ساختند[2]».
گردش روزگار متفاوت است. گاهي بر وفق مراد مردم مي چرخد و گاهي متفاوت با خواست عمومي مردم. آنچه مهم است استفاده از هردوزمان و موضع درست و صحيح در هر دو برهه گرفتن است. اگر موضع مردم در مسير اهداف الهي است و حركت و سمت و سوي عموم مردم به جانب او باشد و همه مردم مورد ظلم و ستم بيگانگان، مخالفان و يا يك رژيم ديكتاتور قرار گيرند خدا، ياري دهنده و نصرت دهنده است و البته به لطف و كرمش همه بلايا و توطئهها از قاطبه مردم دور خواهد شد. نتيجه نهايي اين مواضع نسبت مستقيم با نقش و جبهه بندي مردم دارد. حتي اگر به ظاهر فيزيكي و بدي مردم كاري نكنند، خدا نصرت دهنده و برطرف كننده توطئهها خواهد بود. به هر حال سرنوشت، تهيه تحركات انساني است همانطوري كه حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: لكل امري ععاقبه حلوه اومرد[3] يعني: پايان هركس شيرين (سعادت و خوشبختي) است يا تلخ (شقاوت و بدبختي).
امام عليه السلام به نوع كار و نتيجه عمل خوب و بد انسان اشاره كرده است. پايان خوب، بهشت و لذات بهشتي آخرت است و پيروزي و شادكامي و فائق آمدن بر مشكلات در دنيا را به همراه دارد. و پايان شر و بد آتش و عذاب آتش است؟! كه سرانجامي تلخ است. كدام ملت را سراغ داريم كه با سكوت خود در مقابل ظلم و ستم عاقبتي خوش و شيرين داشته است و اين همه نامرديها و ناانصافيها بر مردم مسلمان دنيا نتيجه چيست؟ آيا جز در سكوت و رضايت همان جوامع بر ظلم حاكمان مستبد، در چيز ديگري مي توان آن را يافت؟!
بايد دانست در عالم هستي همه چيز در دست انسان نيست. بعضي از امور خارج از اراده انساني است و بعضي ديگر نتيجه عملكرد افراد است تميز بين اين دو مهم است. بعضاً مردم اين دو را با هم خلط مي كنند. به گوهاي كه تسليم در مقابل هر واقعه اجتماعي را براي خويش راهگشا دانستهاند و مي گويند اگر اراده خدا بر اين اتفاق نبود قطعاً حادث نمي شد – البته موضوع بحث ما در اين نيست – آنچه اصل است اين است كه هر شري به انسان مي رسد از عواقب عملكرد نابخردانه او است. حضرت عليه السلام درباره گردش روزگار به عبدالله ابن عباس مي فرمايد: فانك لست بسابق اجلك ولا مرزوق ما ليس لك، و اعلم بان الدهر يومان: يوم لك، و يوم عليك، و ان الدنيا دار دول، فما كان منها لك اتاك علي ضعفك و ما كان منها علك لم تدفعه بقوتك[4] يعني: رجمه تو بر مرگ خود پيشي نمي گيري و آنچه به تو نمي رسد روزي نگشته (اختيار مرگت دست تو نيست و آنچه نبايد به تو برسد نمي توان به دست آوري) سپس مي فرمايد: و بدان روزگار دو روزا تس روزي به سود و روزي به زيان تو است و دنيا سراي گردش خوشيهايي است كه دست به دست مي گردد (هر كس نوبتي دارد) پس آنچه از دنيا به سود تو است به تو مي رسد. هر چند ناتوان باشي (ديگران جلوي آن را بگيرند) و آنچه از آن به زيان تو است (هرچند توانا باشي) به زور و توانايي نمي تواني از آن جلوگيري كني (چنانكه در قرآن كريم آمده است : و ان يمسسك الله بضر فلاكاشف له الا هو و ان يردك بخير فلا راد لفضله يصيب به من نشاء من عباده و هو الغفور الرحيم[5] يعني: و اگر خدا زياني رساند جز او كسي آن را جلو نمي گيرد و اگر براي تو خير و نيكويي خواهد فضل و بخشش او را كسي مانع نمي تواند شد، مي رساند آن را به هر يك از بندگانش كه بخواهد و او آمرزنده مهربان است.
مردم موظفند با هر افزون طلبي و زياده خواهي مبارزه كنند. علي الخصوص اگر افزون طلبي از جانب حاكم بر مردم باشد همچون اميرالمومنين عليه السلام نيستيد تا هم براي مردم زمانش و هم براي تمامي انسانهايي كه جملهاش و كمالاتش به آنان ميرسد خطكش تقيد و تبعيت و خط كش سرزنش و ملامت را به وجود آورد. آنجا كه به هنگام حركت از مدينه به سمت بصره خطاب به مردم ايراد مي كنند: فاني خرجت من حيي هذا، اما ظالما و اما مظلوما و اما باغياً و اما مبغياً عليه، و انا اذكر الله من بلغه كتابي هذا لما نغز الي، فان كنت محسنا اعانني ، و ان كنت مسناً استغتبني.
يعني: من از ميان قبيله خودم بيرون شدم (در حالي كه اين حركت من از دو صورت بيرون نيست) يا ستمگرم يا ستمديده. يا سركشم و يا رنج ديده. در هر حال من هر كس را كه اين نوشته به او مي رسد، به ياد خدا مي اندازم تا هر چه زودتر به جانب من حركت كند. اگر من نيكوكار بودم مرا در كارم مورد سرزنش قرار ندهد و از روشم باز ندارد. هدف از اين نامه، اعلام بيرون شدن امام عليه السلام از مدينه به قصد پيكار با مردم بصره به مردم كوفه و درخواست حركت آنان به سمت خود است. زيرا داستان هنوز براي مردم كوفه و ديگران روشن نشده بود تا بدانند كه او ستمديده و مظلوم است يا ديگران. از اين رو يادآور مي شود تا به سمت وي حركت كنند آنگاه بين او و دشمنان داوري كنند و در نتيجه يا او را كمك كنند و يا از او بخواهند تا به راه حق برگردد.
بايد دانست كمك كردن و يا دست از ياري كشيدن حق و يا باطل مصادف و مقرون با تغيير حكومت و تغيير سرنوشت است. مردم موظفند نسبت به زياده خواهي، زراندوزي و از طرف ديگر روحانيت منشي و ساده زيستن مسئولين، توجه داشته باشند. بي تفاوتي جرم است. اگر بنا است مردم در سرنوشت حكومتي خويش موثر باشند بايد نسبت به زندگي مسئولين حساسيت نشان دهند و در مقابل حكومت، مقاومت به خرج دهند. مسئولين در مقابل مردم جوابگو هستند و حاضر بودن مردم در صحنه، هوشياري مسئولين را بيشتر مي كند. در عين حال اگر صداقت و خدمتگذاري مسئوليت تاييد شد، حمايت و پشتيباني واجب مي گردد كه اين حمايت و پشتيباني مردم بنيان حكومت را تثبيت مي كند و اين چنين سرنوشت يك جامعه با حضور مردم رقم مي خورد و البته توفيق از جانب خدا است.
[1] – سوره رعد / 11
[2] – تفسير نمونه – ناصر مكارم شيرازي
[3] – نهج البلاغه – حكمت 143
[4] – نهج البلاغه – نامه 72
[5] – سوره 10/ آيه 107